صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »فی‌وصف حاله
  4. »گفتهٔ دانای دین هنگام نزع

گفتهٔ دانای دین هنگام نزع

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون به نزغ افتاد آن دانای دین

گفت اگر دانستمی من پیش ازین

2

کین شنو بر گفت چون دارد شرف

در سخن کی کردمی عمری تلف

3

گر سخن از نیکوی چون زر بود

آن سخن ناگفته نیکوتر بود

4

کار آمد حصهٔ مردان مرد

حصهٔ ما گفت آمد، اینت درد

5

گر چو مردان درد دین بودی ترا

آنچ می‌گویم یقین بودی ترا

6

ز آشنای خود دلت بیگانه‌ایست

هرچ می‌گویم ترا افسانه‌ایست

7

تو بخسب از ناز همچون سرکشی

تا منت افسانه می‌گویم خوشی

8

خوش خوشت عطار اگر افسانه گفت

خواب خوشتر آیدت تو خوش بخفت

9

بس که ما در ریگ رو غم ریختیم

بس گهر کز حلق خوک آویختیم

10

بس که ما این خوان فرو آراستیم

بس کزین خوان گرسنه برخاستیم

11

بس که گفتم نفس را فرمان نبرد

بس که دارو کردش و درمان نبرد

12

چون نخواهد آمد از من هیچ کار

شستم از خود دست و رفتم برکنار

13

جذبه حق باید ازیشان کرد خواست

کین به دست من نخواهد گشت راست

14

نفس هر لحظه چو فربه‌تر شود

نیست روی آنک ازین بهتر شود

15

هیچ نشنود او کزان فربه نشد

این همه بشنود یک دم به نشد

16

تا بمیرم من به صد زاری زار

او نگیرد پند، یا رب زینهار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کردی ای اعطار بر عالم نثار

نافهٔ اسرار هر دم صد هزار

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»فی وصف حاله

اگلی نظم

چون بمرد اسکندر اندر راه دین

ارسطاطالیس گفت ای شاه دین

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور