صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »فی‌وصف حاله
  4. »پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او

پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون بمرد اسکندر اندر راه دین

ارسطاطالیس گفت ای شاه دین

22

تا که بودی پند می‌دادی مدام

خلق را این پند امروزین تمام

33

پند گیر ای دل که گرداب بلاست

زنده دل شو زانک مرگت در قفاست

44

من زفان و نطق مرغان سر به سر

با تو گفتم فهم کن ای بی‌خبر

55

در میان عاشقان مرغان درند

کز قفس پیش از اجل برمی پرند

66

جمله را شرح و بیانی دیگرست

زانک مرغان را زفانی دیگرست

77

پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت

کو زفان این همه مرغان شناخت

88

کی شناسی دولت روحانیان

در میان حکمت یونانیان

99

تااز آن حکمت نگردی فرد تو

کی شوی در حکمت دین مرد تو

1010

هرک نام آن برد در راه عشق

نیست در دیوان دین آگاه عشق

1111

کاف کفر اینجا به حق المعرفه

دوستر دارم ز فای فلسفه

1212

زانک اگر پرده شود از کفر باز

تو توانی کرد از کفر احتراز

1313

لیک آن علم لزج چون ره زند

بیشتر بر مردم آگه زند

1414

گر از آن حکمت دلی افروختی

کی چنان فاروق برهم سوختی

1515

شمع دین چون حکمت یونان بسوخت

شمع دل زان علم بر نتوان فروخت

1616

حکمت یثرب بست ای مرد دین

خاک بر یونان فشان در درد دین

1717

تا به کی گویی تو ای عطار حرف

نیستی تو مرد این کار شگرف

1818

از وجود خویش بیرون آی پاک

خاک شو از نیستی بر روی خاک

1919

تا تو هستی پای مال هر خسی

نیست گشتی تاج فرق هر کسی

2020

تو فنا شو تا همه مرغان راه

ره دهندت در بقا در پیشگاه

2121

گفتهٔ تو رهبر تو بس بود

کین سخن پیر ره هرکس بود

2222

گر نیم مرغان ره را هیچ کس

ذکر ایشان کرده‌ام، اینم نه بس

2323

آخرم زان کاروان گردی رسید

قسم من زان رفتگان دردی رسید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون به نزغ افتاد آن دانای دین

گفت اگر دانستمی من پیش ازین

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»گفتهٔ دانای دین هنگام نزع

اگلی نظم

صوفیی را گفت آن پیر کهن

چند از مردان حق گویی سخن

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»صوفی که از مردان حق سخن می‌گفت و خطاب پیری به او

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور