عطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت مردی که در کوه چین سنگ شدحکایت مردی که در کوه چین سنگ شدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبود مردی سنگ شد در کوه چیناشک میبارد ز چشمش بر زمین22نقل کریںبر زمین چون اشک ریزد زار زارسنگ گردد اشک آن مرد آشکار33نقل کریںگر از آن سنگی فتد در دست میغتا قیامت زو نبارد جز دریغ44نقل کریںهست علم آن مرد پاک راست گویگر به چین باید شدن او را بجوی55نقل کریںزانک علم از غصهٔ بی همتانسنگ شد، تا کی ز کافر نعمتان66نقل کریںجمله تاریک است این محنت سرایعلم در وی چون جواهر ره نمای77نقل کریںرهبر جانت درین تاریک جایجوهر علمست و علم جان فزای88نقل کریںتو درین تاریکی بی پا و سرچون سکندر ماندهای بیراه بر99نقل کریںگر تو برگیری ازین جوهر بسیخویش را یابی پشیمانتر کسی1010نقل کریںور نباید جوهرت ای هیچ کسهم پشیمانتر تو خواهی بود بس1111نقل کریںگر بود ور نبود این جوهر تراهر زمان یابم پشیمانتر ترا1212نقل کریںاین جهان و آن جهان در جان گمستتن ز جان و جان ز تن پنهان گمست1313نقل کریںچون برون رفتی ازین گم در گمیهست آنجا جای خاص آدمی1414نقل کریںگر رسی زینجا بجای خاص بازپی بری در یک نفس صد گونه راز1515نقل کریںور درین ره بازمانی وای توگم شود در نوحه سر تا پای تو1616نقل کریںشب مخسب و روز در هم میمخوراین طلب در تو پدید آید مگر1717نقل کریںمیطلب تو تا طلب کم گرددتخورد روز و خواب شب کم گرددت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبعد از آن بنمایدت پیش نظرمعرفت را وادیی بی پا و سرعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»بیان وادی معرفتاگلی نظمعاشقی از فرط عشق آشفته بودبر سر خاکی بزاری خفته بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبعد از آن بنمایدت پیش نظرمعرفت را وادیی بی پا و سرعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»بیان وادی معرفت
اگلی نظمعاشقی از فرط عشق آشفته بودبر سر خاکی بزاری خفته بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی معرفت»حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت