عطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگارراز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگارشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت لقمان سرخسی کای الهپیرم و سرگشته و گم کرده راه2نقل کریںبندهای کو پیر شد شادش کنندپس خطش بدهند و آزادش کنند3نقل کریںمن کنون در بندگیت ای پادشاههمچو برفی کردهام موی سیاه4نقل کریںبندهٔ بس غم کشم، شادیم بخشپیرگشتم ، خط آزادیم بخش5نقل کریںهاتفی گفت ای حرم را خاص خاصهر که او از بندگی خواهد خلاص6نقل کریںمحو گردد عقل و تکلیفش به همترک گیر این هر دو و درنه قدم7نقل کریںگفت الاهی پس ترا خواهم مدامعقل و تکلیفم نباید والسلام8نقل کریںپس ز تکلیف وز عقل آمد برونپای کوبان دست میزد در جنون9نقل کریںگفت اکنون من ندانم کیستمبنده باری نیستم، پس چیستم10نقل کریںبندگی شد محو، آزادی نماندذرهای در دل غم و شادی نماند11نقل کریںبیصفت گشتم، نگشتم بیصفتعارفم اما ندارم معرفت12نقل کریںمن ندانم تو منی یا من تویمحو گشتم در تو و گم شد دوی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرفت پیش بوعلی آن پیر زنکاغذی زر برد کین بستان ز منعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت پیرزنی که کاغذ زری به بوعلی داداگلی نظماز قضا افتاد معشوقی در آبعاشقش خود را درافکند از شتابعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکندآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمرفت پیش بوعلی آن پیر زنکاغذی زر برد کین بستان ز منعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت پیرزنی که کاغذ زری به بوعلی داد
اگلی نظماز قضا افتاد معشوقی در آبعاشقش خود را درافکند از شتابعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند