عطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشیدحکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیده باشی کان حکیم بیخردتختهای خاک آورد در پیش خود2نقل کریںپس کند آن تخته پر نقش و نگارثابت و سیاره آرد آشکار3نقل کریںهم فلک آرد پدید و هم زمینگه بر آن حکمی کند گاهی برین4نقل کریںهم نجوم و هم برون آرد پدیدهم افول و هم عروج آرد پدید5نقل کریںهم نحوست، هم سعادت برکشدخانهٔ موت و ولادت برکشد6نقل کریںچون حساب نحس کرد و سعد از آنگوشهٔ آن تخته گیرد بعد از آن7نقل کریںبرفشاند، گویی آن هرگز نبودآن همه نقش و نشان هرگز نبود8نقل کریںصورت این عالم پر پیچ پیچهست همچون صورت آن تخته هیچ9نقل کریںتو نیاری تاب این، کنجی گزینگرد این کم گرد و در کنجی نشین10نقل کریںجملهٔ مردان زنان اینجا شدنداز دو عالم بینشان اینجا شدند11نقل کریںچون نداری طاقت این راه توگر همه کوهی نسنجی کاه تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیوسف همدان که چشم راه داشتسینهٔ پاک و دل آگاه داشتعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجوداگلی نظمگفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار بازعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار پیری مستغنیآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیوسف همدان که چشم راه داشتسینهٔ پاک و دل آگاه داشتعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود
اگلی نظمگفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار بازعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار پیری مستغنی