عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خونیی که به بهشت رفتحکایت خونیی که به بهشت رفتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخونیی را کشت شاهی در عقابدید آن صوفی مگر او را به خواب22نقل کریںدر بهشت عدن خندان میگذشتگاه خرم گه خرامان میگذشت33نقل کریںصوفیش گفتا تو خونی بودهایدایما در سرنگونی بودهای44نقل کریںاز کجا این منزلت آمد پدیدزانچ تو کردی بدین نتوان رسید55نقل کریںگفت چون خونم روان شد بر زمیمیگذشت آنجا حبیب اعجمی66نقل کریںدر نهان در زیرچشم آن پیر راهکرد درمن طرفة العینی نگاه77نقل کریںاین همه تشریف و صد چندین دگریافتم از عزت آن یک نظر88نقل کریںهرک چشم دولتی بر وی فتادجانش در یک دم به صد سر پی فتاد99نقل کریںتانیفتد بر تو مردی را نظراز وجود خویش کی یابی خبر1010نقل کریںگر تو بنشینی به تنهایی بسیره بنتوانی بریدن بیکسی1111نقل کریںپیر باید، راه را تنها مرواز سر عمیا درین دریا مرو1212نقل کریںپیر ما لابد راه آمد ترادر همه کاری پناه آمد ترا1313نقل کریںچون تو هرگز راه نشناسی ز چاهبی عصا کش کی توانی برد راه1414نقل کریںنه ترا چشمست و نه ره کوته استپیر در راهت قلاوز ره است1515نقل کریںهرک شد درظل صاحب دولتینبودش در راه هرگز خجلتی1616نقل کریںهرک او در دولتی پیوسته شدخار در دستش همه گل دسته شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جداعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مسعود و کودک ماهیگیراگلی نظمناگهی محمود شد سوی شکاراوفتاد از لشگر خود برکنارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت سلطان محمود و خارکن◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جداعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
اگلی نظمناگهی محمود شد سوی شکاراوفتاد از لشگر خود برکنارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت سلطان محمود و خارکن