عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مسعود و کودک ماهیگیرحکایت مسعود و کودک ماهیگیرشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جدا2نقل کریںباد تگ میراند تنها بییکیدید بر دریا نشسته کودکی3نقل کریںدر بن دریا فکنده بود شستشه سلامش کرد و در پیشش نشست4نقل کریںکودکی اندوهگین بنشسته بودهم دلش آغشته هم جان خسته بود5نقل کریںگفت ای کودک چرایی غمزدهمن ندیدم چون تو یک ماتمزده6نقل کریںکودکش گفت ای امیر پر هنرهفت طفلیم این زمان ما بیپدر7نقل کریںمادری داریم بر جا ماندهسخت درویش است و تنها مانده8نقل کریںاز برای ماهیی، هر روز داماندر اندازم، کنم تا شب مقام9نقل کریںچون بگیرم ماهیی با صد زحیرقوت ما آنست تا شب، ای امیر10نقل کریںشاه گفتا خواهی ای طفل دژمتا کنم همبازیی با تو به هم11نقل کریںگشت کودک راضی و انباز شدشاه اندر بحر شستانداز شد12نقل کریںشست کودک دولت شاهی گرفتلاجرم آن روز صد ماهی گرفت13نقل کریںآن همه ماهی چو کودک دید پیشگفت این دولت عجب دارم ز خویش14نقل کریںدولتی داری به غایت ای غلامکاین همه ماهی درافتادت به دام15نقل کریںشاه گفتا گم بباشی ای پسرگر ز ماهیگیر خود یابی خبر16نقل کریںدولتیتر از منی این جایگاهزانکه ماهیگیر تو شد پادشاه17نقل کریںاین بگفت و گشت بر مرکب سوارطفل گفتش قسم خود کن آشکار18نقل کریںگفت امروز این دهم، نکنم جداآنچ فردا صید افتد آن مرا19نقل کریںصید ما فردا تو خواهی بود بسلاجرم من صید خود ندهم به کس20نقل کریںروز دیگر چون به ایوان بازرفتخاطر شه از پی انباز رفت21نقل کریںرفت سرهنگی و کودک را بخواندشه به انبازیش در مسند نشاند22نقل کریںهرکسی میگفت شاها او گداستشاه گفتا هرچ هست انباز ماست23نقل کریںچون پذیرفتیم رد نتوانش کرداین بگفت و همچو خود سلطانش کرد24نقل کریںکرد از آن کودک طلبکاری سؤالکز کجا آوردی آخر این کمال؟25نقل کریںگفت شادی آمد و شیون گذشتزانکه صاحبدولتی بر من گذشت◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمخونیی را کشت شاهی در عقابدید آن صوفی مگر او را به خوابعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خونیی که به بهشت رفتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمخونیی را کشت شاهی در عقابدید آن صوفی مگر او را به خوابعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خونیی که به بهشت رفت