عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خونیی که به بهشت رفتحکایت خونیی که به بهشت رفتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخونیی را کشت شاهی در عقابدید آن صوفی مگر او را به خواب2نقل کریںدر بهشت عدن خندان میگذشتگاه خرم گه خرامان میگذشت3نقل کریںصوفیش گفتا تو خونی بودهایدایما در سرنگونی بودهای4نقل کریںاز کجا این منزلت آمد پدیدزانچ تو کردی بدین نتوان رسید5نقل کریںگفت چون خونم روان شد بر زمیمیگذشت آنجا حبیب اعجمی6نقل کریںدر نهان در زیرچشم آن پیر راهکرد درمن طرفة العینی نگاه7نقل کریںاین همه تشریف و صد چندین دگریافتم از عزت آن یک نظر8نقل کریںهرک چشم دولتی بر وی فتادجانش در یک دم به صد سر پی فتاد9نقل کریںتانیفتد بر تو مردی را نظراز وجود خویش کی یابی خبر10نقل کریںگر تو بنشینی به تنهایی بسیره بنتوانی بریدن بیکسی11نقل کریںپیر باید، راه را تنها مرواز سر عمیا درین دریا مرو12نقل کریںپیر ما لابد راه آمد ترادر همه کاری پناه آمد ترا13نقل کریںچون تو هرگز راه نشناسی ز چاهبی عصا کش کی توانی برد راه14نقل کریںنه ترا چشمست و نه ره کوته استپیر در راهت قلاوز ره است15نقل کریںهرک شد درظل صاحب دولتینبودش در راه هرگز خجلتی16نقل کریںهرک او در دولتی پیوسته شدخار در دستش همه گل دسته شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جداعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مسعود و کودک ماهیگیراگلی نظمناگهی محمود شد سوی شکاراوفتاد از لشگر خود برکنارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت سلطان محمود و خارکنآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت روزی شاه مسعود از قضااوفتاده بود از لشگر جداعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
اگلی نظمناگهی محمود شد سوی شکاراوفتاد از لشگر خود برکنارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت سلطان محمود و خارکن