عطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکردحکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مرد22نقل کریںبعد از آن موی سپید و تن نزاربرهنه دیدش کسی با یک از ار33نقل کریںدل دلش تابی و در جانش تفیبسته زناری و بگشاده کفی44نقل کریںآمده نه از سر دعوی و لافگرد آتش گاه گبری در طواف55نقل کریںگفت گفتم ای بزرگ روزگاراین چه کار تست آخر شرم دار66نقل کریںکردهای چندین حج و بس سروریحاصل آن جمله آمد کافری77نقل کریںاین چنین کار از سر خامی بوداهل دل را از تو بدنامی بود88نقل کریںوین کدامین شیخ کرد، این راه کیستمیندانی این که آتش گاه کیست99نقل کریںشیخ گفتا کار من سخت اوفتادآتشم در خانه و رخت اوفتاد1010نقل کریںشد ازین آتش مرا خرمن ببادداد کلی نام و ننگ من بباد1111نقل کریںگشتهای کالیو کار خویش منمن ندانم حیلهای زین بیش من1212نقل کریںچون درآید این چنین آتش به جانکی گذارد نام و ننگم یک زمان1313نقل کریںتا گرفتار چنین کار آمدمازکنشت و کعبه بیزار آمدم1414نقل کریںذرهای گر حیرتت آید پدیدهمچو من صد حسرتت آید پدید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصوفیی میرفت، آوازی شنیدکان یکی میگفت گم کردم کلیدعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بوداگلی نظمنو مریدی بود دل چون آفتابدید پیر خویش را یک شب به خوابعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»نومریدی که پیر خود را به خواب دید◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمصوفیی میرفت، آوازی شنیدکان یکی میگفت گم کردم کلیدعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
اگلی نظمنو مریدی بود دل چون آفتابدید پیر خویش را یک شب به خوابعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»نومریدی که پیر خود را به خواب دید