صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »بیان وادی حیرت
  4. »گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکاران: فاطمه زندی، آزاده
Toggle stanza 1
11
صوفیی می‌رفت، آوازی شنید
کان یکی می‌گفت گم کردم کلید
22
که کلیدی یافتست این جایگاه
زانک دربستست این بر خاک راه
33
گر در من بسته ماند، چون کنم
غصهٔ پیوسته ماند، چون کنم
44
صوفیش گفتا؛که گفتت خسته باش
در چو می‌دانی برو، گو بسته باش
55
بر در بسته چو بنشینی بسی
هیچ شک نبود که بگشاید کسی
66
کار تو سهل است و دشوار آن من
کز تحیر می‌بسوزد جان من
77
نیست کارم را نه پایی نه سری
نه کلیدم بود هرگز نه دری
88
کاش این صوفی بسی بشتافتی
بسته یا بگشاده‌ای در، یافتی
99
نیست مردم را نصیبی جز خیال
می نداند هیچ کس تا چیست حال
1010
هر که گوید چون کنم، گو چون مکن
تا کنون چون کرده‌ای اکنون مکن
1111
هر که او در وادی حیرت فتاد
هر نفس در بی‌عدد حسرت فتاد
1212
حیرت و سرگشتگی تا کی برم
پی چو گم کردند من چون پی برم
1313
می‌ندانم کاشکی می‌دانمی
که اگر می‌دانمی حیرانمی
1414
مر مرا اینجا شکایت شکر شد
کفر ایمان گشت و ایمان کفر شد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مادری بر خاک دختر می‌گریست

راه بینی سوی آن زن بنگریست

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی حیرت»مادری که بر خاک دختر می‌گریست

اگلی نظم

شیخ نصرآباد را بگرفت درد

کرد چل حج بر توکل اینت مرد

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00