صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »بیان وادی حیرت
  4. »حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکاران: فاطمه زندی، آزاده
Toggle stanza 1
11
شیخ نصرآباد را بگرفت درد
کرد چل حج بر توکل اینت مرد
22
بعد از آن موی سپید و تن نزار
برهنه دیدش کسی با یک از ار
33
دل دلش تابی و در جانش تفی
بسته زناری و بگشاده کفی
44
آمده نه از سر دعوی و لاف
گرد آتش گاه گبری در طواف
55
گفت گفتم ای بزرگ روزگار
این چه کار تست آخر شرم دار
66
کرده‌ای چندین حج و بس سروری
حاصل آن جمله آمد کافری
77
این چنین کار از سر خامی بود
اهل دل را از تو بدنامی بود
88
وین کدامین شیخ کرد، این راه کیست
می‌ندانی این که آتش گاه کیست
99
شیخ گفتا کار من سخت اوفتاد
آتشم در خانه و رخت اوفتاد
1010
شد ازین آتش مرا خرمن بباد
داد کلی نام و ننگ من بباد
1111
گشته‌ای کالیو کار خویش من
من ندانم حیله‌ای زین بیش من
1212
چون درآید این چنین آتش به جان
کی گذارد نام و ننگم یک زمان
1313
تا گرفتار چنین کار آمدم
ازکنشت و کعبه بی‌زار آمدم
1414
ذره‌ای گر حیرتت آید پدید
همچو من صد حسرتت آید پدید
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صوفیی می‌رفت، آوازی شنید

کان یکی می‌گفت گم کردم کلید

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی حیرت»گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

اگلی نظم

نو مریدی بود دل چون آفتاب

دید پیر خویش را یک شب به خواب

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی حیرت»نومریدی که پیر خود را به خواب دید

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00