عطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»نومریدی که پیر خود را به خواب دیدنومریدی که پیر خود را به خواب دیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنو مریدی بود دل چون آفتابدید پیر خویش را یک شب به خواب2نقل کریںگفت از حیرت دلم در خون نشستکار تو برگوی کانجا چون نشست3نقل کریںدر فراقت شمع دل افروختمتا تو رفتی من ز حیرت سوختم4نقل کریںمن ز حیرت گشتم اینجا رازجویکار تو چونست آنجا، بازگوی5نقل کریںپیر گفتش ماندهام حیران و مستمیگزم دایم به دندان پشت دست6نقل کریںما بسی در قعر این زندان و چاهاز شما حیران تریم این جایگاه7نقل کریںذرهای از حیرت عقبی مرابیش از صد کوه در دنیا مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مردعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکردآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مردعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد