عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کندحکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بود2نقل کریںجملهٔ شب آن غلام پاک بازتا به وقت صبح میکردی نماز3نقل کریںخواجه گفتش ای غلام کارکنشب چو برخیزی مرا بیدار کن4نقل کریںتا وضو سازم کنم با تو نمازآن غلام او را جوابی داد باز5نقل کریںگفت آن زن را که درد زه بخاستگر کسش بیدارگر نبود رواست6نقل کریںگر ترا دردیستی بیدارییروز و شب در کار نه بیکاریی7نقل کریںچون کسی باید که بیدارت کنددیگری باید که او کارت کند8نقل کریںهر که را این حسرت و این درد نیستخاک بر فرقش که این کس مرد نیست9نقل کریںهر که را این درد دل در هم سرشتمحو شد هم دوزخ او را هم بهشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخااگلی نظمبوعلی طوسی که پیر عهد بودسالک وادی جد و جهد بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا
اگلی نظمبوعلی طوسی که پیر عهد بودسالک وادی جد و جهد بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ