عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخاحکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخاشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشت22نقل کریںبا غلامی گفت بنشان این دمشپس بزن پنجاه چوب محکمش33نقل کریںبر تن یوسف چنان بازو گشایکین دم آهش بشنوم از دور جای44نقل کریںآن غلام آمد بسی کارش ندادروی یوسف دید دل بارش نداد55نقل کریںپوستینی دید مرد نیک بختدست خود بر پوستین بگشاد سخت66نقل کریںمرد هر چوبی که میزد استوارنالهای میکرد یوسف زار زار77نقل کریںچون زلیخا بانگ بشنودی ز دورگفتی آخر سختتر زن ای صبور88نقل کریںمرد گفت ای یوسف خورشید فرگر زلیخا بر تو اندازد نظر99نقل کریںچون نبیند بر تو زخم چوب هیچبی شک اندازد مرا در پیچ پیچ1010نقل کریںبرهنه کن دوش، دل برجای داربعد از آن چوبی قوی را پای دار1111نقل کریںگرچه این ضربت زیانی باشدتچون ترا بیند نشانی باشدت1212نقل کریںتن برهنه کرد یوسف آن زمانغلغلی افتاد در هفت آسمان1313نقل کریںمرد حالی کرد دست خود بلندسخت چوبی زد که در خاکش فکند1414نقل کریںچون زلیخا زو شنود آن بار آهگفت بس، کین آه بود از جایگاه1515نقل کریںپیش ازین آن آهها ناچیزبودآه آن باد این ز جایی نیز بود1616نقل کریںگر بود در ماتمی صد نوحهگرآه صاحب درد آید کارگر1717نقل کریںگر بود در حلقهای صد غم زدهحلقه را باشد نگین ماتم زده1818نقل کریںتا نگردی مرد صاحب درد تودر صف مردان نباشی مرد تو1919نقل کریںهر که درد عشق دارد، سوز همشب کجا یابد قرار و روز هم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت چون محمود شاه خسروانرفت از غزنین به حرب هندوانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهداگلی نظمخواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت چون محمود شاه خسروانرفت از غزنین به حرب هندوانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد
اگلی نظمخواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند