عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهدحکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت چون محمود شاه خسروانرفت از غزنین به حرب هندوان2نقل کریںهندوان را لشگری انبوه دیددل از آن انبوه پر اندوه دید3نقل کریںنذر کرد آن روز شاه دادگرگفت اگر یابم برین لشگر ظفر4نقل کریںهر غنیمت کافتدم این جایگاهجمله برسانم به درویشان راه5نقل کریںعاقبت چون یافت نصرت شهریاربس غنیمت گرد آمد بیشمار6نقل کریںبود یک جزو غنیمت از قیاسبرتر از صد خاطر حکمت شناس7نقل کریںچون ز حد بیرون غنیمت یافتندوآن سیه رویان هزیمت یافتند8نقل کریںشه کسی را گفت حالی از کسانکین غنیمت را به درویشان رسان9نقل کریںزانک با حق نذر دارم از نخستتا درین عهد وفا آیم درست10نقل کریںهرکسی گفتند چندین مال و زرچون توان دادن به مشتی بیخبر11نقل کریںیا سپه را ده که کینه میکشندیا بگو تا در خزینه میکشند12نقل کریںشه درین اندیشه سرگردان بمانددر میان این و آن حیران بماند13نقل کریںبوالحسینی بود بس فرزانه بودلیک مردی بیدل و دیوانه بود14نقل کریںمیگذشت او در میان آن سپاهچون بدید از دور او را پادشاه15نقل کریںگفت آن دیوانه را فرمان کنمزو بپرسم، هرچ گوید آن کنم16نقل کریںاو چو آزادست از شاه و سپاهبی غرض گوید سخن وز جایگاه17نقل کریںخواند آن دیوانه را شاه جهانپس نهاد آن قصه با او در میان18نقل کریںبیدل دیوانه گفت ای پادشاهکارت آمد با دوجو این جایگاه19نقل کریںگر نخواهی داشت با او کار نیزتو بدوجو زو میندیش ای عزیز20نقل کریںور دگر با اوت خواهد بود کارپس مکن زینجا دوجو کم، شرم دار21نقل کریںحق چو نصرت داد و کارت کرد راستاو بکرد آن خود، آن تو کجاست22نقل کریںعاقبت محمود کرد آن زر نثارعاقبت محمود داشت آن شهریار23نقل کریںدیگری گفت ای به حضرت برده راهچه بضاعت رایج است آن جایگاه24نقل کریںگر بگویی، چون بدین سودا دریمآنچ رایجتر بود آنجابریم25نقل کریںپیش شاهان تحفهای باید نفیسمردم بی تحفه نبود جز خسیس26نقل کریںگفت ای سایل اگر فرمان بریآنچ آنجا آن نیابند آن بری27نقل کریںهرچ تو زینجا بری کانجا بودبردن آن بر تو کی زیبا بود28نقل کریںعلم هست آنجایگه و اسرار هستطاعت روحانیون بسیار هست29نقل کریںسوز جان و درد دل میبر بسیزانک این آنجا نشان ندهد کسی30نقل کریںگر برآید از سردردی یک آهمیبرد بوی جگر تا پیش گاه31نقل کریںجایگاه خاص مغز جان تستقشر جانت نفس نافرمان تست32نقل کریںآه اگر از جای خاص آید پدیدمرد را حالی خلاص آید پدید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیافتند آن بت که نامش بود لاتلشگر محمود اندر سومناتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزانداگلی نظمچون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخاآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیافتند آن بت که نامش بود لاتلشگر محمود اندر سومناتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
اگلی نظمچون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا