عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخگفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبوعلی طوسی که پیر عهد بودسالک وادی جد و جهد بود2نقل کریںآن چنان جا کو به ناز و عز رسیدمن ندانم هیچکس هرگز رسید3نقل کریںگفت فردا اهل دوزخ زار زاراهل جنت را بپرسند آشکار4نقل کریںکز خوشی جنت و ذوق وصالحال خود گویید با ما حسب حال5نقل کریںاهل جنت جمله گویند این زمانخوشی فردوس برخاست از میان6نقل کریںزانک ما را در بهشت پر کمالروی بنمود آفتاب آن جمال7نقل کریںچون جمال او به ما نزدیک شدهشت خلد از شرم آن تاریک شد8نقل کریںدر فروغ آن جمال جان فشانخلد را نه نام باشد نه نشان9نقل کریںچون بگویند اهل جنت حال خویشاهل دوزخ در جواب آیند پیش10نقل کریںکای همه فارغ ز فردوس و جنانهرچ گفتید آنچنانست، آنچنان11نقل کریںزانک ما کاصحاب جای ناخوشیماز قدم تا فرق غرق آتشیم12نقل کریںروی چون بنمود ما را آشکارحسرت واماندگی از روی یار13نقل کریںچون شدیم اگه که ما افتادهایموز چنان رویی جدا افتادهایم14نقل کریںز آتش حسرت دل ناشاد ماآتش دوزخ ببرد از یاد ما15نقل کریںهر کجا کین آتش آید کارگرز آتش دوزخ کجا ماند خبر16نقل کریںهرک را شد در رهش حسرت پدیدکم تواند کرد از غیرت پدید17نقل کریںحسرت و آه و جراحت بایدتدر جراحت ذوق و راحت بایدت18نقل کریںگر درین منزل تو مجروح آمدیمحرم خلوت گه روح آمدی19نقل کریںگر تو مجروحی دم از عالم مزنداغ مینه بر جراحت، دم مزن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کنداگلی نظماز نبی در خواست مردی پر نیازتا گزارد بر مصلایی نمازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفتآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند
اگلی نظماز نبی در خواست مردی پر نیازتا گزارد بر مصلایی نمازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت