عطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریستگفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریستشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعاشقی روزی مگر خون میگریستزو کسی پرسید کین گریه زچیست22نقل کریںگفت میگویند فردا کردگارچون کند تشریف رویت آشکار33نقل کریںچل هزاران سال بدهد بردوامخاصگان قرب خود را بار عام44نقل کریںیک زمان زانجا به خود آیند بازدر نیاز افتند، خو کرده به ناز55نقل کریںزان همی گریم که با خویشم دهندیک نفس در دیدهٔ خویشم نهند66نقل کریںچون کنم آن یک نفس با خویش منمیتوان کشتن ازین غم خویشتن77نقل کریںتا که با خود بینیم بد بینیمبا خدا باشم چو بیخود بینیم88نقل کریںآن زمان کز خود رهایی باشدمبیخودی عین خدایی باشدم99نقل کریںهرک او رفت از میان اینک فناچون فنا گشت از فنا اینک بقا1010نقل کریںگر ترا هست ای دل زیر و زبربر صراط و آتش سوزان گذر1111نقل کریںغم مخور کاتش ز روغن در چراغدودهای پیداکند چون پر زاغ1212نقل کریںچون بر آن آتش کند روغن گذراز وجود روغنی آید بدر1313نقل کریںگرچه ره پر آتش سوزان کندخویشتن را قالب قرآن کند1414نقل کریںگر تو میخواهی که تو اینجا رسیتو بدین منزل، به هیچ و لا رسی1515نقل کریںخویش را اول ز خود بیخویش کنپس براقی از عدم درپیش کن1616نقل کریںجامهای از نیستی در پوش توکاسهای پر از فنا کن نوش تو1717نقل کریںپس سر کم کاستی در برفکنطیلسان لم یکن بر سرفکن1818نقل کریںدر رکاب محو کن مایی ز هیچرخش ناچیزی بر آن جایی که هیچ1919نقل کریںبرمیانی در کمی زیر و زبربی میان بربند از لاشی کمر2020نقل کریںطمس کن جسم وز هم بگشای زودبعد از آن در چشم کش کحل نبود2121نقل کریںگم شو وزین هم به یک دم گم بباشپس از این قسم دوم هم گم بباش2222نقل کریںهمچنین میرو بدین آسودگیتا رسی در عالم گم بودگی2323نقل کریںگر بود زین عالمت مویی اثرنیست زان عالم ترا مویی خبر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیک شبی معشوق طوس، آن بحر رازبا مریدی گفت دایم در گدازعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدشاگلی نظمیک شبی پروانگان جمع آمدنددر مضیفی طالب شمع آمدندعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیک شبی معشوق طوس، آن بحر رازبا مریدی گفت دایم در گدازعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش
اگلی نظمیک شبی پروانگان جمع آمدنددر مضیفی طالب شمع آمدندعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند