عطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدشگفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدششاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیک شبی معشوق طوس، آن بحر رازبا مریدی گفت دایم در گداز2نقل کریںتا چو اندر عشق بگدازی تمامپس شوی از ضعف چون مویی مدام3نقل کریںچون شود شخص تو چون مویی نزارجایگاهی سازدت در زلف یار4نقل کریںهرک چون مویی شود در کوی اوبی شک او مویی شود در موی او5نقل کریںگر تو هستی راه بین و دیده ورموی در موی این چنین بین درنگر6نقل کریںگر سر مویی بماند از خودیتهفت دوزخ سر برآید از بدیت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبعد ازین وادی فقرست و فناکی بود اینجا سخن گفتن رواعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»بیان وادی فقراگلی نظمعاشقی روزی مگر خون میگریستزو کسی پرسید کین گریه زچیستعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریستآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبعد ازین وادی فقرست و فناکی بود اینجا سخن گفتن رواعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»بیان وادی فقر
اگلی نظمعاشقی روزی مگر خون میگریستزو کسی پرسید کین گریه زچیستعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریست