عطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریستگفتار عاشقی که از بیم قیامت میگریستشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعاشقی روزی مگر خون میگریستزو کسی پرسید کین گریه زچیست2نقل کریںگفت میگویند فردا کردگارچون کند تشریف رویت آشکار3نقل کریںچل هزاران سال بدهد بردوامخاصگان قرب خود را بار عام4نقل کریںیک زمان زانجا به خود آیند بازدر نیاز افتند، خو کرده به ناز5نقل کریںزان همی گریم که با خویشم دهندیک نفس در دیدهٔ خویشم نهند6نقل کریںچون کنم آن یک نفس با خویش منمیتوان کشتن ازین غم خویشتن7نقل کریںتا که با خود بینیم بد بینیمبا خدا باشم چو بیخود بینیم8نقل کریںآن زمان کز خود رهایی باشدمبیخودی عین خدایی باشدم9نقل کریںهرک او رفت از میان اینک فناچون فنا گشت از فنا اینک بقا10نقل کریںگر ترا هست ای دل زیر و زبربر صراط و آتش سوزان گذر11نقل کریںغم مخور کاتش ز روغن در چراغدودهای پیداکند چون پر زاغ12نقل کریںچون بر آن آتش کند روغن گذراز وجود روغنی آید بدر13نقل کریںگرچه ره پر آتش سوزان کندخویشتن را قالب قرآن کند14نقل کریںگر تو میخواهی که تو اینجا رسیتو بدین منزل، به هیچ و لا رسی15نقل کریںخویش را اول ز خود بیخویش کنپس براقی از عدم درپیش کن16نقل کریںجامهای از نیستی در پوش توکاسهای پر از فنا کن نوش تو17نقل کریںپس سر کم کاستی در برفکنطیلسان لم یکن بر سرفکن18نقل کریںدر رکاب محو کن مایی ز هیچرخش ناچیزی بر آن جایی که هیچ19نقل کریںبرمیانی در کمی زیر و زبربی میان بربند از لاشی کمر20نقل کریںطمس کن جسم وز هم بگشای زودبعد از آن در چشم کش کحل نبود21نقل کریںگم شو وزین هم به یک دم گم بباشپس از این قسم دوم هم گم بباش22نقل کریںهمچنین میرو بدین آسودگیتا رسی در عالم گم بودگی23نقل کریںگر بود زین عالمت مویی اثرنیست زان عالم ترا مویی خبر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیک شبی معشوق طوس، آن بحر رازبا مریدی گفت دایم در گدازعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدشاگلی نظمیک شبی پروانگان جمع آمدنددر مضیفی طالب شمع آمدندعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستندآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیک شبی معشوق طوس، آن بحر رازبا مریدی گفت دایم در گدازعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش
اگلی نظمیک شبی پروانگان جمع آمدنددر مضیفی طالب شمع آمدندعطار»منطقالطیر»بیان وادی فقر»حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند