صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »بیان وادی عشق
  4. »حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد

حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود عالی همتی صاحب کمال

گشت عاشق بر یکی صاحب جمال

2

از قضا معشوق آن دل داده مرد

شد چو شاخ خیزران باریک و زرد

3

روز روشن بر دلش تاریک شد

مرگش از دور آمد و نزدیک شد

4

مرد عاشق را خبر دادند از آن

کاردی در دست می‌آمد دوان

5

گفت جانان رابخواهم کشت زار

تا به مرگ خود نمیرد آن نگار

6

مردمان گفتند بس شوریده‌ای

تو درین کشتن چه حکمت دیده‌ای

7

خون مریز و دست ازین کشتن بدار

کو خود این ساعت بخواهد مرد زار

8

چون ندارد مرده کشتن حاصلی

سر نبرد مرده را جز جاهلی

9

گفت چون بر دست من شد کشته یار

در قصاص او کشندم زار زار

10

پس چو برخیزد قیامت، پیش جمع

از برای او بسوزندم چو شمع

11

تا شوم زو کشته امروز از هوس

سوخته فردا ازو اینم نه بس

12

پس بود آنجا و اینجا کام من

سوخته یا کشته‌ای او نام من

13

عاشقان جان باز این راه آمدند

وز دو عالم دست کوتاه آمدند

14

زحمت جان از میان برداشتند

دل به کلی از جهان برداشتند

15

جان چو برخاست از میان بی‌جان خویش

خلوتی کردند با جانان خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در عجم افتاد خلقی از عرب

ماند از رسم عجم او در عجب

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی عشق»حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران

اگلی نظم

چون خلیل الله درنزع اوفتاد

جان به عزرائیل آسان می‌نداد

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی عشق»حکایت خلیل‌الله که جان به عزرائیل نمی‌داد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور