عطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت خلیلالله که جان به عزرائیل نمیدادحکایت خلیلالله که جان به عزرائیل نمیدادشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچون خلیل الله درنزع اوفتادجان به عزرائیل آسان مینداد22نقل کریںگفت از پس شو، بگو با پادشاهکز خلیل خویش آخر جان مخواه33نقل کریںحق تعالی گفت اگر هستی خلیلبر خلیل خویشتن جان کن سبیل44نقل کریںجان همی باید ستد از تو به تیغاز خلیل خود، که دارد جان دریغ؟55نقل کریںحاضری گفتش که ای شمع جهانازچه میندهی به عزرائیل جان66نقل کریںعاشقان بودند جان بازان راهتو چرا میداری آخر جان نگاه77نقل کریںگفت من چون گویم آخر ترک جانچونک عزرائیل باشد در میان88نقل کریںبر سر آتش درآمد جبرئیلگفت از من حاجتی خواهای خلیل99نقل کریںمن نکردم سوی او آن دم نگاهزانک بند راهم آمد جز اله1010نقل کریںچون بپیچیدم سر از جبریل منکی دهم جان را به عزرائیل من1111نقل کریںزان نیارم کرد خوش خوش جان نثارتا از و شنوم که گوید جان بیار1212نقل کریںچون به جان دادن رسد فرمان مرانیم جو ارزد جهانی جان مرا1313نقل کریںدر دو عالم کی دهم من جان به کستا که او گوید، سخن اینست و بس◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبود عالی همتی صاحب کمالگشت عاشق بر یکی صاحب جمالعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبود عالی همتی صاحب کمالگشت عاشق بر یکی صاحب جمالعطار»منطقالطیر»بیان وادی عشق»حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد