عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دیدحکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخواجهای کز تخمهٔ اکاف بودقطب عالم بود و پاک اوصاف بود22نقل کریںگفت شب در خواب دیدم ناگهیبایزید و ترمدی را در رهی33نقل کریںهر دو دادندم به سبقت سروریپیش ایشان هر دو، کردم رهبری44نقل کریںبعد از آن تعبیر آن کردم تمامکز چه کردند آن دو شیخم احترام55نقل کریںبود تعبیر این که در وقت سحربیخودم آهی برآمد از جگر66نقل کریںآه من میرفت تا راهم گشادحلقه میزد تا که درگاهم گشاد77نقل کریںچون پدید آمد مرا آن فتح باببی زفان کردند سوی من خطاب88نقل کریںکان همه پیران و آن چندان مریدخواستند از ما برون از بایزید99نقل کریںبایزید از جمله مرد مرد خاستزانک ما را خواست هیچ از ما نخواست1010نقل کریںگفت چون بشنودم آن شب این خطابگفتم این و آن مرا نبود صواب1111نقل کریںمن ز تو چون خواهم و درد تو نهیا ترا چون خواهم و مرد تو نه1212نقل کریںآنچ فرمایی مرا آنست خواستکار من بر وفق فرمانست راست1313نقل کریںنه کژی نه راستی باشد مرامن کیم تا خواستی باشد مرا1414نقل کریںآنچ فرمایی مرا آن بس بودبندهای را رفتن به فرمان بس بود1515نقل کریںاین سخن آن هر دو شیخ محترمسبقتم دادند برخود لاجرم1616نقل کریںبنده چون پیوسته بر فرمان رودبا خداوندش سخن در جان رود1717نقل کریںبنده نبود آنک از روی گزافمیزند از بندگی پیوسته لاف1818نقل کریںبنده وقت امتحان آید پدیدامتحان کن تا نشان آید پدید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخسروی میشد به شهر خویش بازخلق شهر آرای میکردند سازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرداگلی نظمدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار شیخ خرقان در دم آخر◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخسروی میشد به شهر خویش بازخلق شهر آرای میکردند سازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد
اگلی نظمدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار شیخ خرقان در دم آخر