عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شدحکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبود اندر مصر شاهی نامدارمفلسی بر شاه عاشق گشت زار22نقل کریںچون خبر آمد ز عشقش شاه راخواند حالی عاشق گمراه را33نقل کریںگفت چون عاشق شدی بر شهریاراز دو کار اکنون یکی کن اختیار44نقل کریںیا به ترک شهر، وین کشور بگوییا نه، در عشقم به ترک سر بگوی55نقل کریںبا تو گفتم کار تو یک بارگیسر بریدن خواهی یا آوارگی66نقل کریںچون نبود آن مرد عاشق مرد کارکرد او را شهر رفتن اختیار77نقل کریںچون برفت آن مفلس بیخویشتنشاه گفتا سر ببریدش ز تن88نقل کریںحاجبی گفتا که هست او بیگناهازچه سربریدنش فرمود شاه99نقل کریںشاه گفتا زانک او عاشق نبوددر طریق عشق من صادق نبود1010نقل کریںگر چنان بودی که بودی مرد کارسربریدن کردی اینجا اختیار1111نقل کریںهرک سر بر وی به از جانان بودعشق ورزیدن برو تاوان بود1212نقل کریںگر ز من او سربریدن خواستیشهریار از مملکت برخاستی1313نقل کریںبر میان بستی کمر در پیش اوخسرو عالم شدی درویش او1414نقل کریںلیک چون در عشق دعوی دار بودسربریدن سازدش نهمار زود1515نقل کریںهرکه در هجرم سر سر دارد اومدعیست دامنتر دارد او1616نقل کریںاین بدان گفتم که تا هر بیفروغکم زند در عشق ما لاف دروغ1717نقل کریںدیگری گفتش که نفسم دشمن استچون روم ره زانک هم ره رهزنست1818نقل کریںنفس سگ هرگز نشد فرمان برممن ندانم تا ز دستش جان برم1919نقل کریںآشنا شد گرگ در صحرا مراو آشنا نیست این سگ رعنا مرا2020نقل کریںدر عجایب ماندهام زین بیوفاتا چرا میاوفتد در آشنا2121نقل کریںگفت ای سگ در جوالت کرده خوشهم چو خاکی پای مالت کرده خوش2222نقل کریںنفس تو هم احول و هم اعورستهم سگ و هم کاهل و هم کافرست2323نقل کریںگر کسی بستایدت اما دروغاز دروغی نفس تو گیرد فروغ2424نقل کریںنیست روی آن که این سگ به شودکز دروغی این چنین فربه شود2525نقل کریںبود در اول همه بیحاصلیکودکی و بیدلی و غافلی2626نقل کریںبود در اوسط همه بیگانگیوز جوانی شعبهٔ دیوانگی2727نقل کریںبود در آخر که پیری بود کارجان خرف درمانده تن گشته نزار2828نقل کریںبا چنین عمری به جهل آراستهکی شود این نفس سگ پیراسته2929نقل کریںچون ز اول تا به آخر غافلیستحاصل ما لاجرم بیحاصلیست3030نقل کریںبنده دارد در جهان این سگ بسیبندگی سگ کند آخر کسی3131نقل کریںبا وجود نفس بودن ناخوش استزانک نفست دوزخی پر آتش است3232نقل کریںگه به دوزخ در سعیر شهوتستگاه در وی زمهریر نخوتست3333نقل کریںدوزخ الحق زان خوش است و دل پذیرکو دو مغزست آتش است و زمهریر3434نقل کریںصد هزاران دل بمرد از غم همیوین سگ کافر نمیمیرد دمی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر خصومت آمدند و در جفادو مرقع پوش در دار القضاعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»خصومت دو مرقع پوشاگلی نظمیافت مردی گورکن عمری درازسایلی گفتش که چیزی گوی بازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت گور کنی که عمر دراز یافت◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر خصومت آمدند و در جفادو مرقع پوش در دار القضاعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»خصومت دو مرقع پوش
اگلی نظمیافت مردی گورکن عمری درازسایلی گفتش که چیزی گوی بازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت گور کنی که عمر دراز یافت