عطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادندحکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیوسفی کانجم سپندش سوختندده برادر چون ورا بفروختند22نقل کریںمالک دعرش چو زیشان میخریدخط ایشان خواست، کار زان میخرید33نقل کریںخط ستد زان قوم هم بر جایگاهپس گرفت آن ده برادر را گواه44نقل کریںچون عزیز مصر یوسف را خریدآن خط پر غدر با یوسف رسید55نقل کریںعاقبت چون گشت یوسف پادشاهده برادر آمدند آن جایگاه66نقل کریںروی یوسف باز مینشناختندخویش را در پیش او انداختند77نقل کریںخویشتن را چارهٔ جان خواستندآب خود بردند تا نان خواستند88نقل کریںیوسف صدیق گفت ای مردمانمن خطی دارم به عبرانی زبان99نقل کریںمینیارد خواند از خیلم کسیگر شما خوانید نان بخشم بسی1010نقل کریںجمله عبری خوان بدند واختیارشادمان گفتند شاها خط بیار1111نقل کریںکور دل باد آنک این حال از حضورقصهٔ خود نشنود چند از غرور1212نقل کریںخط ایشان یوسف ایشان را بدادلرزه بر اندام ایشان برفتاد1313نقل کریںنه خطی زان خط توانستند خواندنه حدیثی نیز دانستند راند1414نقل کریںجمله از غم در تأسف ماندندمبتلای کار یوسف ماندند1515نقل کریںسست شد حالی زبان آن همهشد ز کار سخت جان آن همه1616نقل کریںگفت یوسف گوییی بیهش شدیدوقت خط خواندن چرا خامش شدید1717نقل کریںجمله گفتندش که ما و تن زدنبه ازین خط خواندن و گردن زدن1818نقل کریںچون نگه کردند آن سی مرغ زاردر خط آن رقعهٔ پر اعتبار1919نقل کریںهرچ ایشان کردهبودند آن همهبود کرده نقش تا پایان همه2020نقل کریںآن همه خود بود سخت این بود لیککان اسیران چون نگه کردند نیک2121نقل کریںرفته بودند و طریقی ساختهیوسف خود را به چاه انداخته2222نقل کریںجان یوسف را به خواری سوختهوانگه او را بر سری بفروخته2323نقل کریںمیندانی تو گدای هیچ کسمیفروشی یوسفی در هر نفس2424نقل کریںیوسفت چون پادشه خواهد شدنپیشوای پیشگه خواهد شدن2525نقل کریںتو به آخر هم گدا، هم گرسنهسوی او خواهی شدن هم برهنه2626نقل کریںچون از و کار تو بر خواهد فروختاز چه او را رایگان باید فروخت2727نقل کریںجان آن مرغان ز تشویر و حیاشد حیای محض و جان شد توتیا2828نقل کریںچون شدند از کل کل پاک آن همهیافتند از نور حضرت جان همه2929نقل کریںباز از سر بندهٔ نو جان شدندباز از نوعی دگر حیران شدند3030نقل کریںکرده و ناکردهٔ دیرینه شانپاک گشت و محو گشت از سینهشان3131نقل کریںآفتاب قربت از پیشان بتافتجمله را از پرتو آن جان بتافت3232نقل کریںهم ز عکس روی سیمرغ جهانچهرهٔ سیمرغ دیدند از جهان3333نقل کریںچون نگه کردند آن سی مرغ زودبیشک این سی مرغ آن سیمرغ بود3434نقل کریںدر تحیر جمله سرگردان شدندباز از نوعی دگر حیران شدند3535نقل کریںخویش را دیدند سیمرغ تمامبود خود سیمرغ سی مرغ مدام3636نقل کریںچون سوی سیمرغ کردندی نگاهبود این سیمرغ این کین جایگاه3737نقل کریںور بسوی خویش کردندی نظربود این سیمرغ ایشان آن دگر3838نقل کریںور نظر در هر دو کردندی بهمهر دو یک سیمرغ بودی بیش و کم3939نقل کریںبود این یک آن و آن یک بود ایندر همه عالم کسی نشنود این4040نقل کریںآن همه غرق تحیر ماندندبی تفکر وز تفکر ماندند4141نقل کریںچون ندانستند هیچ از هیچ حالبی زفان کردند از آن حضرت سؤال4242نقل کریںکشف این سر قوی در خواستندحل مایی و توی درخواستند4343نقل کریںبی زفان آمد از آن حضرت خطابکاینهست این حضرت چون آفتاب4444نقل کریںهر که آید خویشتن بیند دروجان و تن هم جان و تن بیند درو4545نقل کریںچون شما سی مرغ اینجا آمدیدسی درین آیینه پیدا آمدید4646نقل کریںگر چل و پنجاه مرغ آیید بازپردهای از خویش بگشایید باز4747نقل کریںگرچه بسیاری به سر گردیدهایدخویش را بینید و خود را دیدهاید4848نقل کریںهیچ کس را دیده بر ما کی رسدچشم موری بر ثریا کی رسد4949نقل کریںدیده ای موری که سندان برگرفتپشهٔ پیلی به دندان برگرفت5050نقل کریںهرچ دانستی، چو دیدی آن نبودو آنچ گفتی و شنیدی، آن نبود5151نقل کریںاین همه وادی که از پس کردهایدوین همه مردی که هر کس کردهاید5252نقل کریںجمله در افعال مایی رفتهایدوادی ذات صفت را خفتهاید5353نقل کریںچون شما سی مرغ حیران ماندهایدبیدل و بیصبر و بیجان ماندهاید5454نقل کریںما به سیمرغی بسی اولیتریمزانک سیمرغ حقیقی گوهریم5555نقل کریںمحو ما گردید در صد عز و نازتا به ما در خویش را یابید باز5656نقل کریںمحو او گشتند آخر بر دوامسایه در خورشید گم شد والسلام5757نقل کریںتا که میرفتند و میگفت این سخنچون رسیدند و نه سر ماند و نه بن5858نقل کریںلاجرم اینجا سخن کوتاه شدره رو و رهبر نماند و راه شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجملهٔ پرندگان روزگارقصهٔ پروانه کردند آشکارعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع میکردنداگلی نظمگفت چون در آتش افروختهگشت آن حلاج کلی سوختهعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشست◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجملهٔ پرندگان روزگارقصهٔ پروانه کردند آشکارعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع میکردند
اگلی نظمگفت چون در آتش افروختهگشت آن حلاج کلی سوختهعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشست