عطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشستسخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشستشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت چون در آتش افروختهگشت آن حلاج کلی سوخته2نقل کریںعاشقی آمد مگر چوبی بدستبر سر آن طشت خاکستر نشست3نقل کریںپس زفان بگشاد هم چون آتشیباز میشورید خاکستر خوشی4نقل کریںوانگهی میگفت برگویید راستکانک خوش میزد انا الحق او کجاست5نقل کریںآنچ گفتی آنچ بشنیدی همهوانچ دانستی و میدیدی همه6نقل کریںآن همه جز اول افسانه نیستمحو شو چون جایت این ویرانه نیست7نقل کریںاصل باید، اصل مستغنی و پاکگر بود فرع و اگر نبود چه باک8نقل کریںهست خورشید حقیقی بر دوامگو نه ذره ماند نه سایه والسلام9نقل کریںچون برآمد صد هزاران قرن بیشقرنهای بی زمان نه پس نه پیش10نقل کریںبعد از آن مرغان فانی را بنازبیفنای کل به خود دادند باز11نقل کریںچون همه بی خویش و با خویش آمدنددر بقا بعد از فنا پیش آمدند12نقل کریںنیست هرگز، گر نوست و گر کهنزان فنا و زان بقا کس را سخن13نقل کریںهم چنان کو دور دورست از نظرشرح این دورست از شرح و خبر14نقل کریںلیکن از راه مثال اصحابناشرح جستند از بقا بعد الفنا15نقل کریںآن کجا اینجا توان پرداختننو کتابی باید آن را ساختن16نقل کریںزانک اسرار البقا بعد الفناآن شناسد کو بود آنرا سزا17نقل کریںتا تو هستی در وجود و در عدمکی توانی زد درین منزل قدم18نقل کریںچون نه این ماند نه آن در ره تراخواب چون میآید ای ابله ترا19نقل کریںدر نگر تا اول و آخر چه بودگر به آخر دانی این آخر چه سود20نقل کریںنطفهٔ پرورده در صد عز و نازتا شده هم عاقل و هم کار ساز21نقل کریںکرده او را واقف اسرار خویشداده او را معرفت در کار خویش22نقل کریںبعد از آنش محو کرده محو کلزان همه عزت درافکنده بذل23نقل کریںباز گردانیده او را خاک راهباز کرده فانی او را چندگاه24نقل کریںپس میان این فنا صد گونه رازگفته بی او، لیک با او گفته باز25نقل کریںبعد از آن او را بقایی داده کلعین عزت کرده بر وی عین ذل26نقل کریںتو چه دانی تا چه داری پیش توبا خود آی آخر فرواندیش تو27نقل کریںتا نگردد جان تو مردود شاهکی شوی مقبول شاه آن جایگاه28نقل کریںتا نیابی در فنا کم کاستیدر بقا هرگز نبینی راستی29نقل کریںاول اندازد بخواری در رهتباز برگیرد به عزت ناگهت30نقل کریںنیست شو تا هستیت از پی رسدتا تو هستی، هست در تو کی رسد31نقل کریںتا نگردی محو خواری فناکی رسد اثبات از عز بقا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیوسفی کانجم سپندش سوختندده برادر چون ورا بفروختندعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادنداگلی نظمپادشاهی بود عالم زان اوهفت کشور جمله در فرمان اوعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»...آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیوسفی کانجم سپندش سوختندده برادر چون ورا بفروختندعطار»منطقالطیر»سیمرغ در پیشگاه سیمرغ»حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند