عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دولتی که سحرهٔ فرعون یافتنددولتی که سحرهٔ فرعون یافتندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمیندانم هیچکس در کون یافتدولتی کان سحرهٔ فرعون یافت2نقل کریںآن چه دولت بود کایشان یافتندآن زمان کان قوم ایمان یافتند3نقل کریںجان جداکردند ازیشان آن نفسهرگز این دولت نبیند هیچ کس4نقل کریںیک قدم در دین نهادند آن زمانپس دگر بیرون نهادند از جهان5نقل کریںکس ازین آمد شدی بهتر ندیدهیچ شاخی زین نکوتر بر ندید6نقل کریںدیگری گفتش که ای صاحب نظرهست همت را درین معنی خبر7نقل کریںگرچه هستم من به صورت بس ضعیفدر حقیقت همتی دارم شریف8نقل کریںگر ز طاعت نیست بسیاری مراهست عالی همتی باری مرا9نقل کریںگفت مغناطیس عشاق الستهمت عالیست کشف و هرچ هست10نقل کریںهر که را شد همت عالی پدیدهر چه جست، آن چیز حالی شد پدید11نقل کریںهرک را یک ذره همت داد دستکرد او خورشید را زان ذره پست12نقل کریںنطفهٔ ملک جهانها همت استپر و بال مرغ جانها همت است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دیداگلی نظمگفت یوسف را چو میبفروختندمصریان از شوق او میسوختندعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شدآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید
اگلی نظمگفت یوسف را چو میبفروختندمصریان از شوق او میسوختندعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد