عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دیدحکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویه22نقل کریںچل مرقع پوش را دیدم به راهجان بداده جمله بر یک جایگاه33نقل کریںشورشی در عقل بیهوشم فتادآتشی در جان پر جوشم فتاد44نقل کریںگفتم آخر این چه کارست ای خدایسروران را چند اندازی ز پای55نقل کریںهاتفی گفتا کزین کار آگهیمخود کشیم و خود دیتشان میدهیم66نقل کریںگفتم آخر چند خواهی کشت زارگفت تا دارم دیت اینست کار77نقل کریںدر خزانه تادیت میماندممیکشم تا تعزیت میماندم88نقل کریںبکشمش وانگه به خونش درکشمگرد عالم سرنگونش درکشم99نقل کریںبعد از آن چون محو شد اجزای اوپای و سر گم شد ز سر تا پای او1010نقل کریںعرضه دارم آفتاب طلعتشوز جمال خویش سازم خلعتش1111نقل کریںخون او گلگونهٔ رویش کنممعتکف بر خاک این کویش کنم1212نقل کریںسایه در گردانمش در کوی خویشپس برآرم آفتاب روی خویش1313نقل کریںچون برآمد آفتاب روی منکی بماند سایهای در کوی من1414نقل کریںسایه چون ناچیز شد در آفتابنیز چه والله اعلم با الصواب1515نقل کریںهرکه در وی محو شد، از خود برستزانک نتوان بود جز با او به دست1616نقل کریںمحو شو و از محو چندینی مگویصرف میکن جان و چندینی مگوی1717نقل کریںمیندانم دولتی زین بیش منمرد را کو گم شود از خویشتن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشیخ خرقانی که عرش ایوانش بودروزگاری شوق بادنجانش بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانیاگلی نظممیندانم هیچکس در کون یافتدولتی کان سحرهٔ فرعون یافتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشیخ خرقانی که عرش ایوانش بودروزگاری شوق بادنجانش بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی
اگلی نظممیندانم هیچکس در کون یافتدولتی کان سحرهٔ فرعون یافتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند