عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانیحکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانیشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشیخ خرقانی که عرش ایوانش بودروزگاری شوق بادنجانش بود2نقل کریںمادرش از خشم شیخ آورد شورتا بدادش نیم بادنجان به زور3نقل کریںچون بخورد آن نیم بادنجان که بودسر ز فرزندش جدا کردند زود4نقل کریںچون درآمد شب، سر آن پاکزادمدبری در آستان او نهاد5نقل کریںشیخ گفتا، نه من آشفته کارگفتهام پیش شما باری هزار6نقل کریںکین گدا گر هیچ بادنجان خوردتا بجنبد ضربتی بر جان خورد7نقل کریںهر زمانم چون بسوزد جان چنیننیست با او کار من آسان چنین8نقل کریںهرکرا او در کشد در کار خویشدم نیارد زد دمی بییار خویش9نقل کریںسخت کارست این که ما را اوفتادبرتراز جنگ و مدارا اوفتاد10نقل کریںهیچ دانی را نه دانش نه قراربا همه دانی بیفتادست کار11نقل کریںهر زمانی میهمانی در رسدکاروانی امتحانی در رسد12نقل کریںگرچه صد غم هست بر جان عزیزنیز میآید چو خواهد بود نیز13نقل کریںهرکه از کتم عدم شد آشکارسر به سر را خون نخواهد ریخت زار14نقل کریںصد هزاران عاشق سر تیز اوجان کنند ایثار یک خون ریز او15نقل کریںجملهٔ جانها از آن آید به کارتا بریزد خون جانها زار زار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمداد از خود پیر ترکستان خبرگفت من دو چیزدارم دوست ترعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشتاگلی نظمگفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دیدآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمداد از خود پیر ترکستان خبرگفت من دو چیزدارم دوست ترعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت
اگلی نظمگفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید