عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شدحکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت یوسف را چو میبفروختندمصریان از شوق او میسوختند2نقل کریںچون خریداران بسی برخاستندپنج ره هم سنگ مشکش خواستند3نقل کریںزان زنی پیری به خون آغشته بودریسمانی چند در هم رشته بود4نقل کریںدر میان جمع آمد در خروشگفت ای دلال کنعانی فروش5نقل کریںز آرزوی این پسر سر گشتهامده کلاوه ریسمانش رشتهام6نقل کریںاین زمن بستان و با من بیع کندست در دست منش نه بی سخن7نقل کریںخنده آمد مرد را، گفت ای سلیمنیست درخورد تو این در یتیم8نقل کریںهست صد گنجش بها در انجمنمه تو و مه ریسمانت ای پیرزن9نقل کریںپیرزن گفتا که دانستم یقینکین پسر را کس بنفروشد بدین10نقل کریںلیک اینم بس که چه دشمن چه دوستگوید این زن از خریداران اوست11نقل کریںهر دلی کو همت عالی نیافتملکت بیمنتها حالی نیافت12نقل کریںآن ز همت بود کان شاه بلندآتشی در پادشاهی او فکند13نقل کریںخسروی را چون بسی خسران بدیدصد هزاران ملک صدچندان بدید14نقل کریںچون بپاکی همتش در کار شدزین همه ملک نجس بیزارشد15نقل کریںچشم همت چون شود خورشید بینکی شود با ذره هرگز هم نشین◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممیندانم هیچکس در کون یافتدولتی کان سحرهٔ فرعون یافتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دولتی که سحرهٔ فرعون یافتنداگلی نظمآن یکی دایم ز بیخویشی خویشناله میکردی ز درویشی خویشعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقرآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممیندانم هیچکس در کون یافتدولتی کان سحرهٔ فرعون یافتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند
اگلی نظمآن یکی دایم ز بیخویشی خویشناله میکردی ز درویشی خویشعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر