عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقرگفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقرشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن یکی دایم ز بیخویشی خویشناله میکردی ز درویشی خویش2نقل کریںگفتش ابرهیم ادهم ای پسرفقر تو ارزان خریدستی مگر3نقل کریںمرد گفتش کاین سخن ناید به کارکس خرد درویشی آنگه شرمدار4نقل کریںگفت من باری به جان بگزیدهامپس به ملک عالمش بخریدهام5نقل کریںمیخرم یک دم به صد عالم هنوززانک به میارزدم هر دم هنوز6نقل کریںچون به ارزم یافتم من این متاعپادشاهی را به کل کردم وداع7نقل کریںلاجرم من قدر میدانم، تو نهشکر آن برخویش میخوانم، تو نه8نقل کریںاهل همت جان و دل درباختندسالها با سوختن در ساختند9نقل کریںمرغ همتشان به حضرت شد قرینهم ز دنیا در گذشت و هم ز دین10نقل کریںگر تو مرد این چنین همت نهایدور شو کاهل، ولی نعمت نهای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت یوسف را چو میبفروختندمصریان از شوق او میسوختندعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شداگلی نظمشیخ غوری، آن به کلی گشته کلرفت با دیوانگان در زیر پلعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی شیخ غوری با سنجرآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت یوسف را چو میبفروختندمصریان از شوق او میسوختندعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد
اگلی نظمشیخ غوری، آن به کلی گشته کلرفت با دیوانگان در زیر پلعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی شیخ غوری با سنجر