عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خوردحکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خوردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپادشاهی بود نیکو شیوهایچاکری را داد روزی میوهای22نقل کریںمیوهٔ او خوش همیخورد آن غلامگفتیی خوشتر نخورد او زان طعام33نقل کریںاز خوشی کان چاکرش میخورد آنپادشا را آرزو میکرد آن44نقل کریںگفت یک نیمه بمن دهای غلامزانک بس خوش میخوری این خوش طعام55نقل کریںداد شه را میوه و شه چون چشیدتلخ بود،ابرو از آن درهم کشید66نقل کریںگفت هرگز ای غلام این خود که کردوین چنین تلخی چنان شیرین که کرد77نقل کریںآن رهی با شاه گفت ای شهریارچون ز دستت تحفه دیدم صد هزار88نقل کریںگر ز دستت تلخ آمد میوهایبازدادن را ندانم شیوهای99نقل کریںچون ز دستت هر دمم گنجی رسدکی به یک تلخی مرا رنجی رسد1010نقل کریںچون شدم در زیر محنت پست توکی مرا تلخی کند از دست تو1111نقل کریںگر ترا در راه او رنجست بستو یقین میدان کن آن گنج است بس1212نقل کریںکار او بس پشت و روی افتاده استچون کنی تو، چون چنین بنهاده است1313نقل کریںپختگان چون سر به راه آوردهاندلقمهٔ بی خون دل کی خوردهاند1414نقل کریںتا که بر نان و نمک بنشستهاندبیجگر نان تهی نشکستهاند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمراه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کسعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورداگلی نظمصوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون میگذاری روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی صوفی از روزگار خود◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمراه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کسعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد
اگلی نظمصوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون میگذاری روزگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی صوفی از روزگار خود