صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »عذر آوردن مرغان
  4. »حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد

حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکار: آزاده
Toggle stanza 1
11
پادشاهی بود نیکو شیوه‌ای
چاکری را داد روزی میوه‌ای
22
میوهٔ او خوش همی‌خورد آن غلام
گفتیی خوشتر نخورد او زان طعام
33
از خوشی کان چاکرش می‌خورد آن
پادشا را آرزو می‌کرد آن
44
گفت یک نیمه بمن ده‌ای غلام
زانک بس خوش می‌خوری این خوش طعام
55
داد شه را میوه و شه چون چشید
تلخ بود،ابرو از آن درهم کشید
66
گفت هرگز ای غلام این خود که کرد
وین چنین تلخی چنان شیرین که کرد
77
آن رهی با شاه گفت ای شهریار
چون ز دستت تحفه دیدم صد هزار
88
گر ز دستت تلخ آمد میوه‌ای
بازدادن را ندانم شیوه‌ای
99
چون ز دستت هر دمم گنجی رسد
کی به یک تلخی مرا رنجی رسد
1010
چون شدم در زیر محنت پست تو
کی مرا تلخی کند از دست تو
1111
گر ترا در راه او رنجست بس
تو یقین می‌دان کن آن گنج است بس
1212
کار او بس پشت و روی افتاده است
چون کنی تو، چون چنین بنهاده است
1313
پختگان چون سر به راه آورده‌اند
لقمهٔ بی خون دل کی خورده‌اند
1414
تا که بر نان و نمک بنشسته‌اند
بی‌جگر نان تهی نشکسته‌اند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

راه بینی بود بس عالی نفس

هرگز او شربت نخورد از دست کس

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»راه‌بینی که از دست کسی شربت نمی‌خورد

اگلی نظم

صوفیی را گفت مردی نامدار

کای اخی چون می‌گذاری روزگار

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی صوفی از روزگار خود

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00