عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکردحکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبود مستی سخت لایعقل، خرابآب کارش برده کلی کار آب2نقل کریںدرد وصاف از بس که در هم خورده بوداز خرابی پا و سر گم کرده بود3نقل کریںهوشیاری را گرفت از وی ملالپس نشاند آن مست را اندر جوال4نقل کریںبرگرفتش تا برد با جای خویشآمدش مستی دگر در راه پیش5نقل کریںمست دیگر هر زمان با هر کسیمیشد و می کرد بد مستی بسی6نقل کریںمست اول، آنک بود اندر جوالچون بدید آن مست را بس تیره حال7نقل کریںگفت ای مدبر دو کم بایست خوردتا چو من میرفتی و آزاد و فرد8نقل کریںآن او میدید، آن خویش نههست حال ما همه زین بیش نه9نقل کریںعیب بین زانی که تو عاشق نهلاجرم این شیوه را لایق نه10نقل کریںگر ز عشق اندک اثر میدیدییعیبها جمله هنر میدیدیی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن عزیزی گفت شد هفتاد سالتا ز شادی میکنم و از ناز حالعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرداگلی نظمبود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیدآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن عزیزی گفت شد هفتاد سالتا ز شادی میکنم و از ناز حالعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد
اگلی نظمبود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید