عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیدحکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنی2نقل کریںداشت بر چشم آن زن همچون نگاریک سر ناخن سپیدی آشکار3نقل کریںزان سپیدی مرد بودش بیخبرگرچه بسیاری برافکندی نظر4نقل کریںمرد عاشق چون بود در عشق زارکی خبر یابد ز عیب چشم یار5نقل کریںبعد از آن کم گشت عشق آن مرد رادارویی آمد پدید آن درد را6نقل کریںعشق آن زن در دلش نقصان گرفتکار او برخویشتن آسان گرفت7نقل کریںپس بدید آن مرد عیب چشم یاراین سپیدی گفت کی شد آشکار8نقل کریںگفت آن ساعت که شد عشق تو کمچشم من عیب آن زمان آورد هم9نقل کریںچون ترا در عشق نقصان شد پدیدعیب در چشمم چنین زان شد پدید10نقل کریںکردهای از وسوسه پر شور دلهم ببین یک عیب خود ای کور دل11نقل کریںچند جویی دیگران را عیب بازآن خود یک ره بجوی از جیب باز12نقل کریںتا چو بر تو عیب تو آید گراننبودت پروای عیب دیگران◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبود مستی سخت لایعقل، خرابآب کارش برده کلی کار آبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرداگلی نظممحتسب آن مرد را میزد به زورمست گفت ای محتسب کم کن تو شورعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مستآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبود مستی سخت لایعقل، خرابآب کارش برده کلی کار آبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد
اگلی نظممحتسب آن مرد را میزد به زورمست گفت ای محتسب کم کن تو شورعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست