عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگگفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگفت چون سقراط در نزع اوفتادبود شاگردیش، گفت ای اوستاد22نقل کریںچون کفن سازیم، تن پاکت کنیمدر کدامین جای در خاکت کنیم33نقل کریںگفت اگر تو باز یابیم ای غلامدفن کن هر جا که خواهی والسلام44نقل کریںمن چو خود را زنده در عمری درازپی نبردم، مرده کی یابی تو باز55نقل کریںمن چنان رفتم که در وقت گذریک سری مویم نبود از خود خبر66نقل کریںدیگری گفتش کهای نیک اعتقادبرنیامد یک دم از من بر مراد77نقل کریںجملهٔ عمرم که در غم بودهاممستمند کوی عالم بودهام88نقل کریںبر دل پر خون من چندان غمستکز غمم هر ذرهای در ماتم است99نقل کریںدایما حیران و عاجز بودهامکافرم، گر شاد هرگز بودهام1010نقل کریںماندهام زین جمله غم در خویش منبر سری چون راه گیرم پیش من1111نقل کریںگر نبودی نقد چندینی غممزین سفر بودی دلی بس خرمم1212نقل کریںلیک چون دل هست پر خون، چون کنمبا تو گفتم جمله، اکنون چون کنم1313نقل کریںگفت ای مغرور شیدا آمدهپای تا سر غرق سودا آمده1414نقل کریںنامرادی و مراد این جهانتابجنبی بگذرد در یک زمان1515نقل کریںهرچ آن در یک نفس میبگذردعمر هم بی آن نفس میبگذرد1616نقل کریںچون جهان میبگذرد، بگذر تو نیزترک او گیر و بدو منگر تو نیز1717نقل کریںزانک هر چیزی که آن پاینده نیستهرک دلبندد درو دل زنده نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخورد عیسی آبی از جویی خوش آببود طعم آب خوشتر از جلابعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی عیسی با خم آباگلی نظمراه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کسعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخورد عیسی آبی از جویی خوش آببود طعم آب خوشتر از جلابعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتگوی عیسی با خم آب
اگلی نظمراه بینی بود بس عالی نفسهرگز او شربت نخورد از دست کسعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد