عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»احوال مالک دیناراحوال مالک دینارشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمالک دینار را گفت آن عزیزمن ندانم حال خود، چونی تو نیز2نقل کریںگفت برخوان خدا نان میخورمپس همه فرمان شیطان میبرم3نقل کریںدیوت از ره برد و لاحولیت نیستاز مسلمانی به جز قولیت نیست4نقل کریںدر غم دنیا گرفتارآمدیخاک بر فرقت که مردار آمدی5نقل کریںگر ترا گفتم که کن دنیا نثاراین زمان میگویمت محکم بدار6نقل کریںچون بدو دادی تو هر دولت که هستکی توانی دادن آسانش ز دست7نقل کریںای ز غفلت غرقهٔ دریای آزمیندانی کز چه میمانی تو باز8نقل کریںهر دو عالم در لباس تعزیتاشک میبارند و تو در معصیت9نقل کریںحب دنیا ذوق ایمانت ببردآرزو و آز تو جانت ببرد10نقل کریںچیست دنیا آشیان حرص و آزمانده از فرعون وز نمرود باز11نقل کریںگاه قارون کرده قی بگذاشتهگاه شدادش به شدت داشته12نقل کریںحق تعالی کرده لاشی نام اوتو به جان آویخته در دام او13نقل کریںرنج این دنیای دون تا کی ترالاشه نابوده زین لاشی ترا14نقل کریںتو بمانده روز و شب حیران و مستتا دهد یک ذره زین لاشیء دست15نقل کریںهرک در یک ذره لاشی گم بودکی بود ممکن که او مردم بود16نقل کریںهرک رابگسست در لاشیء دماو بود صد باره از لاشی کم17نقل کریںکار دنیا چیست، بیکاری همهچیست بیکاری ،گرفتاری همه18نقل کریںهست دنیا آتش افروختههر زمان خلقی دگر را سوخته19نقل کریںچون شود این آتش سوزنده تیزشیرمردی گر ازو گیری گریز20نقل کریںهمچو شیران چشم ازین آتش بدوزورنه چون پروانه زین آتش بسوز21نقل کریںهرک چون پروانه شد آتش پرستسوختن را شاید آن مغرور مست22نقل کریںاین همه آتش ترا در پیش و پسنیست ممکن گر نسوزی هر نفس23نقل کریںدرنگر تا هست جای آن تراکین چنین آتش نسوزد جان ترا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گلهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که از ابلیس گله داشتاگلی نظمخواجهای میگفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بسازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»پند دیوانهای با خواجهای ناسپاسآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گلهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
اگلی نظمخواجهای میگفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بسازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»پند دیوانهای با خواجهای ناسپاس