عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شدحکایت محمود که مهمان گلخن تاب شدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیک شبی محمود دل پر تاب شدمیهمان رند گلخن تاب شد22نقل کریںرند بر خاکسترش بنشاند خوشریزه در گلخن همیافشاند خوش33نقل کریںخشک نانی پیش او آورد زوددست بیرون کرد شاه و خورد زود44نقل کریںگفت آخر گلخنی امشب ز منعذر خواهد من سرش برم ز تن55نقل کریںعاقبت چون عزم رفتن کرد شاهگلخنی گفتش که دیدی جایگاه66نقل کریںخورد و خفتم دیدی و ایوان منآمدی ناخوانده خود مهمان من77نقل کریںگر دگر بار افتدت، برخیز زودپس قدم در راه نه، سر نیز زود88نقل کریںور سرما نبودت میباش خوشگلخنی گو ریزهای میپاش خوش99نقل کریںمن نه بیش از تو نه کمتر آیمتمن کیم تا من برابر آیمت1010نقل کریںخوش شد از گفتار او شاه جهانهفت بار دیگرش شد میهمان1111نقل کریںروز آخر گلخنی را گفت شاهآخر از شاه جهان چیزی بخواه1212نقل کریںگفت اگر حاجت بگوید آن گداشاهش آن حاجت بگرداند روا1313نقل کریںشاه گفتش حاجتت با من بگوخسروی کن، ترک این گلخن بگو1414نقل کریںگفت حاجتمند آنم من که شاههم چنین مهمانم آید گاه گاه1515نقل کریںخسروی من لقای او بس استتاج فرقم خاک پای او بس است1616نقل کریںشهریار از دست تو بسیار هستهیچ گلخن تاب را این کارهست1717نقل کریںبا تو در گلخن نشسته گلخنیبه که بیتو پادشاهی گلشنی1818نقل کریںچون ازین گلخن درآمد دولتمکافری باشد ازینجا رحلتم1919نقل کریںبا تو اینجا گر وصالی پی نهمآن به ملک هر دو عالم کی دهم2020نقل کریںبس بود این گلخنم روشن ز توچیست به از تو که خواهم من ز تو2121نقل کریںمرگ جان باد این دل پر پیچ راگر گزیند بر تو هرگز هیچ را2222نقل کریںمن نه شاهی خواهم و نه خسرویآنچ میخواهم من از تو هم توی2323نقل کریںشه تو بس باشی، مکن شاهی مرامیهمان میآی گه گاهی مرا2424نقل کریںعشق او باید ترا کار این بودآن تو او را غم و بار این بود2525نقل کریںگر ترا عشق است، از وی خواه نیزدست ازین دامن مکن کوتاه نیز2626نقل کریںدل بگیرد زان خویشش بیشکیبحر دارد، قطره خواهد از یکی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبود درویشی ز فرط عشق زاروز محبت همچو آتش بیقرارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت درویش حقجو و راز و نیاز اواگلی نظممیشد آن سقا مگر آبی به کفدید سقایی دگر در پیش صفعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سقایی که از سقای دیگر آب خواست◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبود درویشی ز فرط عشق زاروز محبت همچو آتش بیقرارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت درویش حقجو و راز و نیاز او
اگلی نظممیشد آن سقا مگر آبی به کفدید سقایی دگر در پیش صفعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»سقایی که از سقای دیگر آب خواست