صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »عذر آوردن مرغان
  4. »حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژنده‌پوش

حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژنده‌پوش

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در خراسان بود دولت بر مزید

زانک پیدا شد خراسان را عمید

2

صد غلامش بود ترک ماه روی

سرو قامت، سیم ساعد، مشک بوی

3

هر یکی در گوش دری شب‌فروز

شب شده در عکس آن در همچو روز

4

با کلاه شفشه و با طوق زر

سر به سر سیمن برو زرین سپر

5

با کمرهای مرصع بر میان

هر یکی را نقره خنگی زیر ران

6

هرک دیدی روی آن یک لشگری

دل بدادی حالی و جان بر سری

7

از قضا دیوانه‌ای بس گرسنه

ژنده‌ای پوشیده سر پا برهنه

8

دید آن خیل غلامان را ز دور

گفت آن کیستند این خیل حور

9

جملهٔ شهرش جوابش داد راست

کین غلامان عمید شهرماست

10

چون شنید این قصه آن دیوانه زود

اوفتاد اندر سر دیوانه دود

11

گفت ای دارندهٔ عرش مجید

بنده پروردن بیاموز از عمید

12

گر ازو دیوانه‌ای ، گستاخ باش

برگ داری لازم این شاخ باش

13

ور نداری برگ این شاخ بلند

پس مکن گستاخی و بر خود مخند

14

خوش بود گستاخی دیوانگان

خویش می‌سوزند چون پروانگان

15

هیچ نتوانند دید آن قوم راه

چه بدو چه نیک جز زان جایگاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ده برادر قحطشان کرده نفور

پیش یوسف آمدند از راه دور

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها

اگلی نظم

گفت آن دیوانهٔ تن برهنه

در میاه راه می‌شد گرسنه

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دیوانه‌ای که از سرما به ویرانه‌ای پناه برد و خشتی بر سرش خورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور