عطار»منطقالطیر»فیوصف حاله»حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او میآوردحکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او میآوردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبوسعید مِهنه در حمّام بودقایِمش افتادهمردی خام بود2نقل کریںشوخِ شیخ آورد تا بازوی اوجمع کرد آن جمله پیش روی او3نقل کریںشیخ را گفتا بگو ای پاکجانتا جوانمردی چه باشد در جهان؟4نقل کریںشیخ گفتا شوخ پنهان کردنستپیش چشم خلق، ناآوردنست5نقل کریںاین جوابی بود بر بالای اوقایِم افتاد آن زمان در پای او6نقل کریںچون به نادانیِّ خویش اقرار کردشیخ خوش شد، قایم استغفار کرد7نقل کریںخالقا، پروردگارا ، مُنْعِماپادشاها، کارسازا ، مُکْرِما8نقل کریںچون جوانمردیِّ خلق عالَمیهست از دریای فضلت شبنمی9نقل کریںقایم مطلق تویی اما به ذاتوز جوانمردی ببایی در صفات10نقل کریںشوخی و بیشرمیِ ما در گذارشوخ ما را پیش چشم ما میار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون سلیمان کرد با چندان کمالپیش موری لنگ از عجز آن سؤالعطار»منطقالطیر»فیوصف حاله»سال سلیمان از موری لنگآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون سلیمان کرد با چندان کمالپیش موری لنگ از عجز آن سؤالعطار»منطقالطیر»فیوصف حاله»سال سلیمان از موری لنگ