عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردندحکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبندهای را خلعتی بخشید شاهبنده با خلعت برون آمد به راه22نقل کریںگرد ره بر روی او بنشسته بودباستین خلعت آن بسترد زود33نقل کریںمنکری با شاه گفت ای پادشاهپاک کرد از خلعت تو گرد راه44نقل کریںشه بر آن بیحرمتی انکارکردحالی آن سرگشته را بر دار کرد55نقل کریںتا بدانی آنک بیحرمت بودبر بساط شاه بیقیمت بود66نقل کریںدیگری گفتش که در راه خدایپاک بازی چون بود ای پاک رای77نقل کریںهست مشغولی دل بر من حرامهرچ دارم میفشانم بر دوام88نقل کریںهرچ در دست آیدم گم گرددمزانک در دست آن چو کژدم گرددم99نقل کریںمن ندارم خویش را در بند هیچبرفشانم جمله چند از بند هیچ1010نقل کریںپاک بازی میکنم در کوی اوبوک در پاکی ببینم روی او1111نقل کریںگفت این ره نه ره هر کس بودپاک بازی زاد این راه بس بود1212نقل کریںهرک او در باخت هر چش بود پاکرفت در پاکی فروآسود پاک1313نقل کریںدوخته بر در، دریده بر مدوزهرچ داری تا سر مویی بسوز1414نقل کریںچون بسوزی کل به آهی آتشینجمع کن خاکسترش در وی نشین1515نقل کریںچون چنین کردی برستی از همهورنه خون خور تا که هستی از همه1616نقل کریںتا نبری خود ز یک یک چیز توکی نهی گامی در این دهلیز تو1717نقل کریںچون درین زندان بسی نتوان نشستخویشتن را بازکش از هرچ هست1818نقل کریںزانک وقت مرگ یک یک چیز توکی ندارد دست از تیریز تو1919نقل کریںدستها اول ز خود کوتاه کنبعد از آن آنگاه عزم راه کن2020نقل کریںتا در اول پاک بازی نبودتاین سفر کردن نمازی نبودت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار شیخ خرقان در دم آخراگلی نظمداد از خود پیر ترکستان خبرگفت من دو چیزدارم دوست ترعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجبعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار شیخ خرقان در دم آخر
اگلی نظمداد از خود پیر ترکستان خبرگفت من دو چیزدارم دوست ترعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت