عطار»منطقالطیر»درتعصب گوید»سخنی از رابعهسخنی از رابعهشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزو یکی پرسید کای صاحب قبولتو چه میگویی ز یاران رسول2نقل کریںگفت من از حق نمیآیم به سرکی توانم داد از یاران خبر3نقل کریںگرنه در حق جان و دل گم دارمییک نفس پروای مردم دارمی4نقل کریںآن نه من بودم که در سجده گهیخار در چشمم شکست اندر رهی5نقل کریںبر زمین خونم روان شد از بصرمن ز خون خویش بودم بیخبر6نقل کریںآنک او را این چنین دردی بودکی دل کار زن و مردی بود7نقل کریںچون نبودم تا که بودم خودشناسدیگری را کی شناسم در قیاس8نقل کریںتو درین ره نه خدا و نه رسولدست کوته کن ازین رد و قبول9نقل کریںتو کفی خاکی درین ره خاک شواز تبرا و تولا پاک شو10نقل کریںچون کفی خاکی سخن از خاک گویجمله را تو پاک دان و پاک گوی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر علی بود و اگر صدیق بودجان هر یک غرقهٔ تحقیق بودعطار»منطقالطیر»درتعصب گوید»حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترشاگلی نظمسید عالم بخواست از کردگارگفت کار امتم با من گذارعطار»منطقالطیر»درتعصب گوید»درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپاردآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر علی بود و اگر صدیق بودجان هر یک غرقهٔ تحقیق بودعطار»منطقالطیر»درتعصب گوید»حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش
اگلی نظمسید عالم بخواست از کردگارگفت کار امتم با من گذارعطار»منطقالطیر»درتعصب گوید»درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپارد