عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مستحکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مستشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمحتسب آن مرد را میزد به زورمست گفت ای محتسب کم کن تو شور22نقل کریںزانک کز نام حرام این جایگاهمستی آوردی و افکندی ز راه33نقل کریںبودیی تو مستتر از من بسیلیک آن مستی نمیبیند کسی44نقل کریںدر جفای من مرو زین بیش نیزداد بستان اندکی از خویش نیز55نقل کریںدیگری گفتش که ای سرهنگ راهزو چه خواهم گر رسم آن جایگاه66نقل کریںچون شود بر من جهان روشن ازومیندانم تا چه خواهم من ازو77نقل کریںاز نکوتر چیز اگر آگاهمیچون رسیدم من بدو، آن خواهمی88نقل کریںگفت ای جاهل نهای آگاه ازوزو که چیزی خواهد، او را خواه ازو99نقل کریںمرد را درخواست آگاهی به استکو زهر چیزی که میخواهی به است1010نقل کریںدر همه عالم گر آگاهی ازوزو چه به دانی که آن خواهی ازو1111نقل کریںهرک در خلوت سرای او شودذره ذره آشنای او شود1212نقل کریںهرک بویی یافت از خاک درشکی به رشوت بازگردد از درش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیداگلی نظموقت مردن بوعلی رودبارگفت جانم بر لب آمد ز انتظارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگ◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید
اگلی نظموقت مردن بوعلی رودبارگفت جانم بر لب آمد ز انتظارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگ