عطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکندحکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز قضا افتاد معشوقی در آبعاشقش خود را درافکند از شتاب22نقل کریںچون رسیدند آن دو تن با یک دگراین یکی پرسید از آن کای بیخبر33نقل کریںگر من افتادم در آن آب رواناز چه افکندی تو خود را در میان44نقل کریںگفت من خود را در آب انداختمزانک خود را از تو مینشناختم55نقل کریںروزگاری شد که تا شد بیشکیبا تویی یِ تو یکی یِ من یکی66نقل کریںتو منی یا من توم، چند از دویبا توم من ، یا توم، یا تو توی77نقل کریںچون تو من باشی و من تو بر دوامهر دو تن باشیم یک تن والسلام88نقل کریںتا توی برجاست در شرکست یافتچون دوی برخاست توحیدت بتافت99نقل کریںتو درو گم گرد، توحید این بودگم شدن کم کن تو، تفرید این بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت لقمان سرخسی کای الهپیرم و سرگشته و گم کرده راهعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگاراگلی نظمگفت روزی فرخ و مسعود بودروز عرض لشگر محمود بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت لقمان سرخسی کای الهپیرم و سرگشته و گم کرده راهعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار
اگلی نظمگفت روزی فرخ و مسعود بودروز عرض لشگر محمود بودعطار»منطقالطیر»بیان وادی توحید»حکایت محمود و ایاز و حسن در روز عرض سپاه