عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی پاکدینگفتار مردی پاکدینشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپاک دینی گفت مشتی حیلهجویمرد را در نزع گردانند روی2نقل کریںپیش از این این بیخبر را بر دوامروی گردانیده بایستی مدام3نقل کریںبرگ ریزان شاخ بنشانی چه سودروی چون اکنون بگردانی چه سود4نقل کریںهرک را آن لحظه گردانند رویاو جنب میرد تو زو پاکی مجوی5نقل کریںدیگری گفتش که من زر دوستمعشق زر چون مغز شد در پوستم6نقل کریںتا مرا چون گل زری نبود به دستهمچو گل خندان بنتوانم نشست7نقل کریںعشق دنیا و زر دنیا مراکرد پر دعوی و بیمعنی مرا8نقل کریںگفت ای از صورتی حیران شدهاز دلت صبح صفت پنهان شده9نقل کریںروز و شب تو روز کوری ماندهبستهای صورت چو موری مانده10نقل کریںمرد معنی باش در صورت مپیچچیست معنی اصل صورت چیست ، هیچ11نقل کریںزر به صورت رنگ گردانیده سنگتو چو طفلان مبتلا گشته به رنگ12نقل کریںزر که مشغولت کند از کردگاربت بود ، در خاکش افکن زینهار13نقل کریںزر اگر جایی به غایت در خورستهم برای قفل فرج استر است14نقل کریںنه کسی را از زر تو یاریینه ترا هم نیز برخورداریی15نقل کریںگر تو یک جو زر دهی درویش راگاه او را خون خوری گه خویش را16نقل کریںتو به پشتی زری با خلق دوستداغ پهلوی تو بر پشتی اوست17نقل کریںماه نو مزد دکان میبایدتچه دکان آن مزد جان میبایدت18نقل کریںجان شیرینت شد و عمر عزیزتا درآمد از دکانت یک پشیز19نقل کریںاین همه چیزی به هیچی داده توپس چنین دل بر همه بنهاده تو20نقل کریںلیک صبرم هست تا در زیر دارنردبانت از زیر بکشد روزگار21نقل کریںدر جهان چندانک آویزت بودهر یکی صد آتش تیزت بود22نقل کریںغرق دنیا هم بباید دینت نیزدین بنیزی دست ندهد ای عزیز23نقل کریںتو فراغت جویی اندر مشغلهچون نیابی، در تو افتد ولوله24نقل کریںنفقهای چیزی که داری چار سولن تنالوا البر حتی تنفقوا25نقل کریںهرچ هست آن ترک میباید گرفتگر بود جان، ترک میباید گرفت26نقل کریںچون ترا در دست جان نتوان گذاشتمال و ملک و این و آن نتوان گذاشت27نقل کریںگر پلاسی خوابگاهت آمدستآن پلاست بند راهت آمدست28نقل کریںآن پلاست خوش بسوز ای حقشناستا کی از تزویر با حق هم پلاس29نقل کریںگر نسوزی آن پلاس اینجا ز بیمکی رهی فردا ز پهنای گلیم30نقل کریںهرک صید وای خود شد وای اوگم شود از وای سر تا پای او31نقل کریںوا دو حرف آمد، الف واو ای غلامهر دو را در خاک و خون بینی مدام32نقل کریںواو را بین در میان خون قرارپس الف را بین میان خاک خوار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواجهای میگفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بسازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»پند دیوانهای با خواجهای ناسپاساگلی نظمنو مریدی داشت اندک مایه زرکرد زر پنهان ز شیخ خود مگرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان میداشتآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواجهای میگفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بسازعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»پند دیوانهای با خواجهای ناسپاس
اگلی نظمنو مریدی داشت اندک مایه زرکرد زر پنهان ز شیخ خود مگرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان میداشت