صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »عذر آوردن مرغان
  4. »حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می‌داشت

حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می‌داشت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

نو مریدی داشت اندک مایه زر

کرد زر پنهان ز شیخ خود مگر

2

شیخ می‌دانست، چیزی می‌نگفت

همچنان می‌داشت او زر در نهفت

3

آن مرید راه و پیر راهبر

هر دو می‌رفتند با هم در سفر

4

وادییشان پیش آمد بس سیاه

واشکارا شد در آن وادی دو راه

5

مرد می‌پرسید زانکش بود زر

مرد را رسوا کند بس زود زر

6

شیخ راگفتا چو شد پیدا دو راه

در کدامین ره رویم این جایگاه

7

گفت معلومت بیفکن کان خطاست

پس به هر راهی که خواهی شد رواست

8

گر کسی را جفت گیرد سیم او

دیو بگریزد به تگ از بیم او

9

در حساب یک جو از زر حرام

موی بشکافد به طراری مدام

10

باز در دین چون خر لنگ آید او

دست زیر سنگ بی‌سنگ آید او

11

چون به طراری رسد، سلطان بود

چون بدین داری رسد، حیران بود

12

هرک را زر راه زد، گم ره بماند

پای بسته در درون چه بماند

13

یوسفی، پرهیز کن زین چاه ژرف

دم مزن کین چاه دم دارد شگرف

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پاک دینی گفت مشتی حیله‌جوی

مرد را در نزع گردانند روی

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار مردی پاک‌دین

اگلی نظم

رفت شیخ بصره پیش رابعه

گفت ای در عشق صاحب واقعه

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»نکته‌ای که شیخ بصره از رابعه پرسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور