عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»گفتار شیخ خرقان در دم آخرگفتار شیخ خرقان در دم آخرشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجب22نقل کریںکاشکی بشکافتندی جان منباز کردندی دل بریان من33نقل کریںپس به عالمیان نمودندی دلمشرح دادندی که درچه مشکلم44نقل کریںتا بدانندی که با دانای رازبت پرستی راست ناید، کژ مباز55نقل کریںبندگی این باشد و دیگر هوسبندگی افکندگیست ای هیچ کس66نقل کریںنه خدایی میکنی نه بندگیکی ترا ممکن شود افکندگی77نقل کریںهم بیفکن خویش و هم بنده بباشبنده و افکنده شو ، زنده بباش88نقل کریںچون شدی بنده به حرمت باش نیزدر ره حرمت بهمت باش نیز99نقل کریںگر درآید بنده بی حرمت به راهزود راند از بساطش پادشاه1010نقل کریںشد حرم بر مرد بیحرمت حرامگر به حرمت باشی این نعمت تمام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواجهای کز تخمهٔ اکاف بودقطب عالم بود و پاک اوصاف بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دیداگلی نظمبندهای را خلعتی بخشید شاهبنده با خلعت برون آمد به راهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواجهای کز تخمهٔ اکاف بودقطب عالم بود و پاک اوصاف بودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دید
اگلی نظمبندهای را خلعتی بخشید شاهبنده با خلعت برون آمد به راهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند