صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »بیان وادی استغنا
  4. »گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود

گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکاران: فاطمه زندی، آزاده
Toggle stanza 1
11
یوسف همدان که چشم راه داشت
سینهٔ پاک و دل آگاه داشت
22
گفت بر شو عمرها بالای عرش
پس فرو شو پیش از آن در تحت فرش
33
هرچ بود و هست و خواهد بود نیز
چه بدو چه نیک، یک یک ذره چیز
44
قطره است این جمله از دریای بود
بود فرزند نبود آمد چه سود
55
نیست این وادی چنین سهل ای سلیم
سهل می‌دانی تو از جهل ای سلیم
66
گر شود دریا ره از خون دلت
هم نیفتد قطع جز یک منزلت
77
گر جهانی راه هر دم بسپری
گام اول باشدت چون بنگری
88
هیچ سالک راه را پایان ندید
هیچ کس این درد را درمان ندید
99
گر باستی، همچو سنگ افسرده‌ای
گه مرداری وگاهی مرده‌ای
1010
ور به تگ استی و دایم می‌دوی
تا ابد بانگ درایی نشنوی
1111
نه شدن رویست و نه استادنت
نه ترا مردن به و نه زادنت
1212
مشکلا کارا که افتادت چه سود
کار سخت اینست استادت چه سود
1313
سر مزن، سر می‌زن ای مرد خموش
ترک کن این کار و هین در کار کوش
1414
هم بترک کار کن، هم کارکن
کار خود اندک کن وبسیارکن
1515
تا اگر کاری بود درمان کار
کار باشد با تو در پایان کار
1616
ور نباشد کار درمان کسی
با تو بی‌کاری بود آنجا بسی
1717
ترک کن کاری که آن کردی نخست
کردن و ناکردن این باشد درست
1818
چون شناسی کار، چون بتوان شناخت
بوک بتوانی شناخت و کار ساخت
1919
بی‌نیازی بین و استغنا نگر
خواه مطرب باش، خواهی نوحه گر
2020
برق استغنا چنان اینجا فروخت
کز تف او صد جهان اینجا بسوخت
2121
صد جهان اینجا فرو ریزد به خاک
گر جهان نبود درین وادی چه باک
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در ده ما بود برنایی چو ماه

اوفتاد آن ماه یوسف‌وش به چاه

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد

اگلی نظم

دیده باشی کان حکیم بی‌خرد

تخته‌ای خاک آورد در پیش خود

عطار»منطق‌الطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00