عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کردحکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخسروی میرفت در دشت شکارگفت ای سگبان سگ تازی بیار22نقل کریںبود خسرو را سگی آموختهجلدش از اکسون و اطلس دوخته33نقل کریںاز گهر طوقی مرصع ساختهفخر را در گردنش انداخته44نقل کریںاز زرش خلخال و دست ابرنجنشرشته ابریشمین در گردنش55نقل کریںشاه آن سگ را سگ بخرد گرفترشتهٔ آن سگ به دست خود گرفت66نقل کریںشاه میشد، در قفاش آن سگ دواندر ره سگ بود لختی استخوان77نقل کریںسگ نمیشد کاستخوان افتاده بودبنگرست آن شاه سگ استاده بود88نقل کریںآتش غیرت چنان بر شاه زدکاتش اندر آن سگ گمراه زد99نقل کریںگفت آخر پیش چون من پادشاهسوی غیری چون توان کردن نگاه1010نقل کریںرشته را بگسست و گفتش این زمانسر دهید این بیادب را در جهان1111نقل کریںگر بخوردی سوزن آن سگ صد هزاربهترش بودی که بیآن رشته کار1212نقل کریںمرد سگبان گفت سگ آراستستجملهٔ اندام سگ پر خواستست1313نقل کریںگرچه این سگ دشت و صحرا را سزاستاطلس و زر و گهر ما را هواست1414نقل کریںشاه گفتا هم چنان بگذار و رودل ز سیم و زر او بگذار و رو1515نقل کریںتا اگر باخویش آید بعد ازینخویش را آراسته بیند چنین1616نقل کریںیادش آید کاشنایی یافتستوز چو من شاهی جدایی یافتست1717نقل کریںای در اول آشنایی یافتهو آخر از غفلت جدایی یافته1818نقل کریںپای در عشق حقیقی نه تمامنوش کن با اژدها مردانه جام1919نقل کریںزانکه اینجا پای داو اژدهاستعاشقان را سربریدن خون بهاست2020نقل کریںآنچ جان مرد را شوری دهداژدها را صورت موری دهد2121نقل کریںعاشقانش گر یکی و گر صدانددر ره او تشنهٔ خون خوداند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتاجری مالی و مِلکی چند داشتیک کنیزک با لبی چون قند داشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شداگلی نظمچون شد آن حلاج بر دار آن زمانجز انا الحق مینرفتش بر زبانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتاجری مالی و مِلکی چند داشتیک کنیزک با لبی چون قند داشتعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد
اگلی نظمچون شد آن حلاج بر دار آن زمانجز انا الحق مینرفتش بر زبانعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد