صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »عذر آوردن مرغان
  4. »حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد

حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان
جز انا الحق می‌نرفتش بر زبان
22
چون زبان او همی‌نشناختند
چار دست و پای او انداختند
33
زرد شد خون بریخت از وی بسی
سرخ کی ماند درین حالت کسی
44
زود درمالید آن خورشید و ماه
دست بریده به روی هم چو ماه
55
گفت چون گلگونهٔ مردست خون
روی خود گلگونه بر کردم کنون
66
تا نباشم زرد در چشم کسی
سرخ رویی باشدم اینجا بسی
77
هرکه را من زرد آیم در نظر
ظن برد کاینجا بترسیدم مگر
88
چون مرا از ترس یک سر موی نیست
جز چنین گلگونه اینجا روی نیست
99
مرد خونی چون نهد سر سوی دار
شیرمردیش آن زمان آید به کار
1010
چون جهانم حلقهٔ میمی بود
کی چنین جایی مرا بیمی بود
1111
هر که را با اژدهای هفت سر
در تموز افتاده دایم خورد و خور
1212
زین چنین بازیش بسیار اوفتد
کمترین چیزیش سر دار اوفتد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خسروی می‌رفت در دشت شکار

گفت ای سگبان سگ تازی بیار

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد

اگلی نظم

مقتدای دین، جنید، آن بحر ژرف

یک شبی می‌گفت در بغداد حرف

عطار»منطق‌الطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت جنید که سر پسرش را بریدند

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00