عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شدحکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتاجری مالی و مِلکی چند داشتیک کنیزک با لبی چون قند داشت22نقل کریںناگهش بفروخت، تا آواره شدبس پشیمان گشت و بس بیچاره شد33نقل کریںرفت پیشِ خواجهٔ او بیقرارمیخریدش باز افزون از هزار44نقل کریںز آرزوی او جگر میسوختشخواجهٔ او باز مینفروختش55نقل کریںمرد میشد در میان ره مدامخاک بر سر میفشاندی بردوام66نقل کریںزار میگفتی که این داغم بس استوین چنین داغی سزای آن کس است77نقل کریںکز حماقت رفت، چشم عقل دوختدلبر خود را به دیناری فروخت88نقل کریںروزبازاری چنین آراستهتو زیان خویش را برخاسته99نقل کریںهر نفس ز انفاس عمرت گوهریستسوی حق هر ذرهای نو رهبریست1010نقل کریںاز قدم تا فرق نعمتهای اوستعرضه ده بر خویش نعمتهای دوست1111نقل کریںتا بدانی کز که دور افتادهایدر جدایی بس صبور افتادهای1212نقل کریںحق تورا پرورده در صد عزّ و نازتو ز نادانی به غیری مانده باز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدردمندی پیش شبلی میگریستشیخ پرسیدش که این گریه ز چیستعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرداگلی نظمخسروی میرفت در دشت شکارگفت ای سگبان سگ تازی بیارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدردمندی پیش شبلی میگریستشیخ پرسیدش که این گریه ز چیستعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد
اگلی نظمخسروی میرفت در دشت شکارگفت ای سگبان سگ تازی بیارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد